همه ی پستها در خاطرات خنده دار

خاطرات خنده دار

تقریبا 7-8 سال پیش بود که بابام و داداشم نمی دونم سر چه چیزی بحثشون شد …

.
.
.
.
بحث طولانی شد و آخر به اینجا کشید:
داداشم:بابا تو اصلا منو درک نمیکنی !
بابام:من همینم
داداش عصبانیم:برو بابا تو اصلا منطقی نیستی
بابای عصبانی ترم:منطقی هیکلته !!!
ینی من و داداشم منفجر شدیم از خنده 🙂

 
عاقا خواهرم از اولین سفرهوایش این طورتعریف میکنه که:‏ داشتم مسیر فرودگاه رو خیلی شیک ومرتب و باکلاس طی میکردم و چمدون رو هم میکشیدم؛ نگاه زیاد سمتم بود ولی توجهی نکردم؛ یدفه شنیدم یکی میگه:ببخشید خانوم چمدونتون اونجا افتاده وای نگاه کرده فقط دسته چمدون تودستش بوده
؛ خواهرم %‏_‏%
مسافران‏ @‏‏_‏‏@‏
باکلاسی‏ ^‏‏_‏‏^‏

 

 

کیلیپس سارا از سمت راست متمایل به بالا تو روده کوچیکتون اگه دروغ بگم ^_^
خدمت شما عرض شود ما یه دخمل همسایه داریم( بجز سارا ) حدودا 3/5 سالشه
این کوچولو دیروز با مامانش اومده بودن خونه ما
منم رفتم بیرون و واسش کلی وسایل گرفتم و اوردمش خونه تا بخوره
ناگهان یه دفعه برگشت گفت: داداسی ؟؟؟
من: 0_o , جون دلم خوشمل خانوم ؟؟
نفس(بچه همسایمون) : گاگا دالم ^_^
من: چِِی ؟؟ چی داری ؟؟ 0_o
نفس: گاگا دالم دیجه ^_^
من:بیا بغلم ببرمت پیش مامانت ببینم چته ؟؟
بغلش کردم بردمش پیش مامانش
من: خاله این چی میگه ؟؟
مامانش: کی چی میگه ؟؟ 0_o
من: نفسی به مامانت بگو تو اتاق به من چی گفتی ؟؟
نفس: مــَمـَــن من گاگا دالم
مامانش: ای فدات بشم نفسم , بلاخره شکمش کار کرد بچم , دو-سه روزی بود دستشویی نکرده بود
من و مامانم : ^_^ 0_0
نفس و مامانش: ^_^ ^_^
گاگا: @_@
پی پی: *_*
عـَـن :#_#
ادبیات بچگانه ش مستقیم تو حلقم

 

یــه بــار داشتـــم سیــب زمیــنی ســرخ میکــردم
بعــد هیــچ کــس نیــومده ناخنــک بــزنــه
تـــو فــاز ایــن بــودم کـــه مــن چقــد تنهــام
هیــچ کــس نیــست حتی بــه سیـــب زمیــنی هایــی که ســرخ کــردم
ناخنک بــزنه کــه دیــدم ..
.
.
.
.
.
.
ظــرف سیب زمیـــنی رو بــردن 😐

 

ادامه ←

خاطرات خنده دار

یه دختره رو دیدم که داشت با سگش تو پیاده رو قدم میزد، گفتم :وای چه هاپوی با مزه و قشنگی…
دختره رو به سگش کرده و میگه :پشمی بگو مئیسی عمو
من موندم منظورش تشکر بود و یا هم نژاد کردن من با سگ

 

دیشب دوتا اس از دوتا ازهمکلاسیای قدیمم ب فاصله چن دیقه واسم اومد ، منم دیدم اس جدید توگوشیم ندارم اس اینو فرستادم واسه اون ، اس اونو فرستادم واسه این !!!!
چن دیقه بعد یکیشون اس داد : بهتره نداشته باشمت تااینکه داشته باشمتو ندونم با چن نفر شریکم…!!
ینی چ اتفاقی میتونه افتاده باشه ؟!!! 😐

 

من در خدمت شما هستم با سری داستان های مخاطب های خاص و عام من
خو کدومشو بگم از اولیش شروع میکنم:دی
یه مخاطب خاص داشتم که بعد ترم اول سال اول دبیرستان فهمیدم داره ازدواج میکنه چقدر گریه کردم چقدر ناراحت بودم یه بار به فامیلش زنگ زده بودم گفته بود رفته برا خرید لباس عروسی دیگه از حال و روزم نگو و نپرس فکر کنم عصر اون روز بود که بهم زنگ زد زیاد یادم نمیاد چی گفتیم فقط چند خطشو یادمه به ترتیب زیر بود
من:اوه اوه  مینا تو برا اونی مبارکت باشه
مخاطب خاص:اوه اوه نه من تورو دوست دارم خودمو میکشم
من:اوه اوه نه من بدون تو میمیرم اوه اوه
مخاطب خاص:منم بی تو میمیرم اوه اوه
و این داستان تا نیم ساعت بعدش هم ادامه داشت
از این به بعد کارمه بیام فور جوک از این پستا بذارم پس از همین الان شروع کنید لایک کنید تا جورابامو نکردم تو حلق کامران و حامدا

 

یه روز رفته بودیم سالن فوتسال. من دیر رسیده بودم. تیم حریف یه مهاجم داشت که هیکلش به کشتی کج کارا میخورد!
خلاسه رفتم تو زمین . سمت راست تو دفاع وایستادم. بازی شروع شد و همین که بهم پاس دادن بازیکن هیکلی هریف مثل تانک دوید سمتم ، منم یه لایی با حال بهش زدم (همه خندیدن) و رفتم سمت چپ زمین ، دوباره دوید سمتم ،( ایندفه می خواست پام رو بزنه) منم یه لایی فانتزی دیگه بهش انداختم و رفتم سمت راست زمین . ( سالن پره صدای خنده شد) . یه نگاه معنی داری کرد و دوباره دوید سمتم .
اشهدم رو خوندم و یه ژست گرفتم ، قبل از این که برسه بهم پاس دادم به دروازبان و مثل میگ میگ فرار کردم سمت درب خروجی .
من 🙁 چون تا خونه دویدم
جان سینا :((
میگ میگ :))

 

زنگ تفريح شد؛يكي از پسرام بدو بدو اومده پيشم؛يه سيب گنده قرمز تو دستشه؛دستشو دراز كرده طرفم ميگه:اجازه سيب نمي خورين؟
گفتم:نه؛ممنونم خودت بخور.
ميگه:اجازه بگيرين ديگه؛من سيب دوس ندارم ميدم به گاومون بخوره‏!‏‏!‏O O
تو دلم يه بي شعور کثافتي نثارش كردم‏!بي ادب منو با گاوشون…‏!‏

حالا زيادنخند؛اين بچه ها دو زبانه ان؛متوجه معني جمله هاشون نيستن‏!‏‏!‏

 

یک سال ساعت دوازده شب داشت برف میومد
ما هم خوشحال فردا تعطیله
یهو قطع شد بارون اومد برفا آب شد بارونم بند اومد
کم مونده بود نصفه شبی خورشید شروع کنه به تابیدن !!!:|

خاطرات دهه شصتیا وهفتادیا:
یادش بخیریه تفریح سالمی که داشتیم تونوجوونی این بود
که شب بابچه های محل میشستیم راجب جن وروح صحبت
میکردیم وهممون زهره ترک میشدیم…
یه زمانی مچ دستمونو گازمیگرفتیم بعدباخودکاربیک روی
جای گازساعت میکشیدیم،مامانمونم واسه دلخوشیمون
ازمون میپرسیدساعت چنده ومام ذوق مرگ میشدیم…
اون موقع شلوارباباها اندازه پرده خونمون چین داشت…
یه زمانی براامتحان بایدازاون ورقه هاکه بالاش آبیه میگرفتیم میبردیم مدرسه برای امتحان دیکته!
یادش بخیرحاشیه دورفرش جاده اتومبیل رانیمون بود…
سلامتی دهه شصتیاوهفتادیا که ماشین کنترلی نداشتن ولی
یه نخ دومتری به ماشین پلاستیکشون میبستن وذوق دنیا
رومیکردن که ماشینشون دومتری عقب ترازخودشون راه میره…

 

عاغا دیشب از بلندگوی خوابگاه اعلام کردن که آب خوابگاه تا مدت نامعلومی قطع خواهد شد، لذا برای مصرف خود آب ذخیره کنید…!!!!!!!
من و هم اتاقیم طی یک عملیات فوق سریععععععععععع با پارچ ها و لیوان ها و حتی شیشه مرباها دویدیم سمت آشپزخونه تا پرشون کنیم!!!!!
(تازه اون یکی هم اتاقیمم با تشت ها دویده بود سمت حموم!!!!!!!!!)
تو آشپزخونه پشت سرمون صف طویلی تشکیل شده بود واسه پر کردن ظروف… دوست منم که پترس!!!!! تا پر شدن همه ظرفامون به هیشکی اجازه نداد حتی یه لیوان آب کنه!!!!!!
هیچی دیگه، همین که ما ظرفامون پر شد آب هم قطع شد!!!!!!!!
و من و دوستم طی یک عملیات فوق سریع تررررررر آشپزخونه رو ترک کردیم 😀
و فعلا هم جرئت نداریم پامو از اتاق بیرون بذاریم…
آخه همچنان پشت در اتاقمون کمین کردن تا حالمونو بگیرن 😀

 

وقتى كوشولو موشولو بودم
وقتى يه چيزى ميرفت تو چشمم
پلك بالاييمو مياوردم پايين و اين جمله رو ميگفتم: (گوساله در شو ننتو گرگ خورد) و با گفتن اين جمله آشغال از چشمم بيرون ميومد و آروم ميشد.
منم باخودم ميگفتم عجب نابغه اى هستم^_^
آره همچين گودزيلاى جيجرى بودم:-)))))
هه هه به خودتون بخندين

 

بامامانم از بیرون میومدیم جا کفشی نگاه کرد دید داداشم با صندل رفته بیرون
برگشته میگه:هزار بار بهش گفتم وقتی میری بیرون کفش بپوش که یه وقت بیرون دعوات شد با لگد بکوبونی و شکم طرف بخوابه دیگه بلند نشه.
قیافه من:!!!!!!!!!! o_O
مامان دعوایی دارم من…

 

ای خــــدا . . .
ینی ما از معلم ادبیاتم نباس شانس بیاریم ؟ 🙁

داشت شعر معنی میکرد : رسید به کلمه “قـــافــلــه”

برگشته میگه : ” با قـــــافــِ دو نقــطه ” بنویسید 😐

آخه استادِ من ، مگه قافـِ شیش نقطه ام داریم

مدیونید اگه فکر کنید یه بارم به سین گفت : سینِ سه دندونه 😐

 

آقا تو این فیلما دیدین یکی سره یه موضوعی فردین بازی در میاره و چاقو میخوره؟بعدش با اونی که سرش چاقو خورده تریپ عشق است صحبت میکنه؟؟
آقا تو هفته ی پیش ما دیدیم دو نفر مزاحم یه زوجه جوونی شدن ما هم جو گرفتمون گفتیم بریم کمک.تو این گیر و دار نامردا یکیشون چاقو زد تو شکممو بعدش فرار کردن.بعد اون پسره و دختره که به خاطرشون چاقو خورده بودم اومده بودن بالا سرم تیریپ عشق است برداشته بودن.منم که از درد داشتم به خودم میپیچیدم یه دونه با پشت دست زدم تو دماغ پسره.آقا دماغش شکسته حالا اومده ازم دیه دماغشو بگیره!خدایی یه چاقو بکنم تو نافش بکشم تا زیر حلقش؟؟!

 

یه گودزیلا داریم 6 سالشه خخخخ
رفته بودیم مسافرت تو راه ماشینمون گیر کرده بود تو چاله….
یه دفه میگه: برای سلامتیه شیطونه که از سر راهمون بره کنار صلوات خخخخخخخخخخخخخ
ما:…….
ابلیس:……..
گودزیلامون:………..

اعترافهای طنز

اعتراف می کنم مدتی پیش در حال رانندگی به سمت منزل بودم و می خواستم بپیچم تو خیابون که دستم از روی فرمون سر خورد
هل شدم می خواستم فرمون رو بگیرم دستام به هم پیچ خورد همزمان برف پاک کن خورد
تا فرمون رو گرفتم نزدیک بود برم عقب یه ماشین که پارک بود
زدم رو ترمز ماشین خاموش کرد
اومدم روشن کنم به ماشین تا استارت زدم یه متر پرید جلو خورد عقب ماشین جلویی
کلاج گرفتم روشن کردم زدم دنده عقب گفت خررررررررررررت
کلاج رو محکم فشار دادم زدم دنده عقب افتادم تو جوب !!!
خلاصه هرچی ذره ذره آبرو جمع کرده بودم  یه لگد زدم و همش رو ریختم

.

.

اعتراف می کنم با دوستم دعوام شد
در اولین اقدام انتقام جویانه شماره موبایلشو دادم به عنوان فروشنده گوسفند زنده تو نیازمندی ها چاپ کنن

.

.

اعتراف می کنم چند وقت پیش کامبیز دیرباز رو تو ماشینش  دیدم
اومدم بگم شما کامبیز دیربازی؟
گفتم شما کامباز دیربیزی !!!
خودش از خنده با کله رفت تو فرمون !!!
ادامه ←

خاطرات خنده دار

مادرم تو خونه داد زد و گفت كدوم الاغي ميوه خورد ظرفو نشست من:بابا بابا
مادرم:|
پدرم:((((
من:)))

“““““““““““

یبارم به دعــــوت دوستان تو یه همایش شرکــت کردم
وسط برنامه بهـــــم گیر دادند که میکــــروفونو بگیر برو روی صحــــنه هر آیتمی که دوســـــت داشتی، اجــــرا کــــن
هیچــــی دیگه مام رفتــــــیم رو سن میکرفونو روشن کردم
من: خب قبل از هر چیز میخواســــــــتم خیر مقدم ارض کنم حضــــــــورتونو تو این همایش
و بعـــــدم دلیل اینکه من الان اینجا حضــــور دارم اینکه ما امشــــــــب به قید قرعه به یکـــــــی از عــــزیزان حاضر در همایــــش یه دســــــتگاه اتومبیل اهدا خواهیم کرد
فقط
فقط کافیه شمـــاره پشت صندلیتونو به شمــاره پیامک 30021 ارســــــــال کنید
عاغا ملتــــو میگی همچی برمیگشتن این ور اونور صندلیا رو چک میکردن که نگو
یه 1 دیقه ی که گذشــــــــت هیچـی پیدا نکردن
منم ریلکـــــــس تو میکرفون گفتم: لـــیدیز اند جتلمنز شـووووخـــــی کردم باوا نکشین خودتونو
یهووو یکی ا اون تـــــه برگشت گف مگــــه نیای پایین بچـــه سوسول من میدونمو و تو
یکی دیگه از اون طرف یه پوست پرتقال پرت کرد بم مام جاخالی دادیم بخیر گذشت:دی
یکی دیگــــــــــشونم برگش گف: جوجه فشن تو اون بالا چه غلطی میکنی عاخه؟؟؟؟
هیچـــی دیگه هرچـــی میومد دستشون پرت میکردن طرف من
منم با یه نگاه معصومانه ا تو میکرفون گفتم:
»»»»غلــــــــــــــط کــــــــــــــردم«««««

“““““““““““

شرکت بودم دیدم خواهرم داره زنگ میزنه
گوشیو برداشتم دیدم با حالت آه و نـــــــــاله داره میگه آآآآآآآآخ مرررردم علیـــــرضا
تصادف کردم بیمارستانم با بابا بلند شو بیا فلان بیمارستان، حتـــــــــــــما با بابا بیای
هااااا ممکنه بخوان عملم کنن احتیاج باشه رضایت بده!!!!!!!!!!!!!
آقا مارو میگی مثل اسفند میپریدم بالا پایین اصلا نفهمیدم راه شرکت تا بیمارستان که
45 دقیقه طول میکشرو چجوری 10 دقیقه ای رف
تم، به بابام هم گفتم اونم بنده خدا
انگار فانتوم سوار شده باشه خودشو رسوند بیمارستان…
رفتیم دیدیم دارن از خواهرم “ام آر آی” میکنن یه پسره هم وایساده بیرون اتاق تا بابامو
دید افتاد به پای بابام که آقا ببخشید نفهمیدم، من تصادف کردم با دخترتون بابای ما هم
نه گذاشت نه برداشت زاااااااارت گذاشت تو گوش پسره…
همه این جریانات گذشت و خواهر ما هیچیش نبود دکترا گفتن سالمه هیچیش نیست!!
2 هفته بعد دیدیم پسره اومد خواستگاری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کاشف به عمل اومد خواهرم با این پسره که الان دومادمونه دوست بوده بعد این کارو کردن
که منو بابام با پسره آشنا شیم نگیم چرا دوست پسر داشتی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یعنی 1 دونه آدم سالم دورو بر ما نیست همشون خدارو شکر خولو چلن والاااااااااااااااا…

ادامه ←

خاطرات خنده دار

ی بار سر کوچه با دوستام بودم ک یکی دیگه از دوستام با ی وانت ک توش ماشین لباسشویی بود اومد ب یکی از بچه ها ک از هممون گنده تر بود گفت بیاد کمک خلاصه این رفیقمون بعد از چند دقیقه اومد پیشمون گفت اینکه تو تبلیغات تلویزیون میگه ماشین لباسشویی ۷ کیلویی خالی بندی این خیلی سنگین بود دیگه شما خودتون حدس بزنید حال مارو همگی مردیم از خنده

**************

یادمه خیلی سال پیشا وقتی که پیش دبستانی که میرفتم مربی از تک تک بچه ها پرسید میخواین در اینده چه شغلی داشته باشین…
یهو یکی از پسرای کلاس با افتخار بلند شد و با صدای رسا و در کمال سادگی داد زد و گفت دزد…….

**************

ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﯼ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﻛﻔﺶ ﭘﺎﺷﻨﻪ ﺩﺍﺭ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮ ﻣﯿﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﻛﻴﻔﻢ
ﻣﯽ ﺑﺮﺩﻡ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺯﻧﮓ ﺗﻔﺮﻳﺢ ﭘﻮﻝ ﻣﻴﮕﺮﻓﺘﻢ ﻣﻴﺪﺍﺩﻡ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻳﻪ ﺩﻭﺭ ﺑﭙﻮﺷﻦ
ﺷﻢّ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺧﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭ

**************

آقا ما یه پسرعمه داریم تو کار فروش و نصب پرده و اینا. یه متر همیشه تو دستشه.
یه روز خونمون جمع شده بودیم بحث مسائل اقتصادی و تورم بود به طور جدی و هرکی یه نظری میداد. این میخواست بگه کفش چقد گرون شده.
برگشته میگه: آقا پارسال یه جف کفش ورزشی 12هزار بود امسال شده متری 30 هزار.
اون کفشا 😐
فروشنده کفش:|
ما :)))))))))))
یعنی همه چیو متری میبینه. آخه پسرعمه عزیز ما همه جا که مث اون پروده فروشی شما نیس متری کار کنن

**************

من هميشه نگران اين بودم كه نكنه سباستين مادرشو پيدا نكنه
هر وقت بل و سباستين مشكلي واسشون پيش مي اومد از ته دل گريه ميكردم
ياد تلويزيون توشيباي سياه سفيد بخير
هر كي خانم رضايي يادشه بكوبه لايكو

**************

دیروز تربیت بدنی داشتیم، استاد یه مانع 20 سانتی گذاشت گفت یکی یکی از روش بپرین…
من یدفعه گفتم: نه حسن! خطرناکه حسن!!!
دیدم تمام بچه ها از خنده رو زمین پخش شدن…
یکی از بچه ها اومد بهم گفت اسم استاد حسنه!!!!
هیچی دیگه استادم منو حذف کرد.

ادامه ←

جوک خنده دار

خواهرم بهم میگه چرا adsl نمیگیری مامانم از آشپزخانه داد میزنه میگه میخواد چیکار؟؟؟؟ منکه میدونم میخواد چه غلطی کنه!؟!؟ میگم یعنی چی؟؟ میگم منکه میدونم میخوای بری فیس تو فیس شی دیگه؟؟!!!!؟!
منطورش فیس بوکه!!؟!؟
س………لامتی همه مامانای نگران!؟!؟!

 

 

اون موقع ها که تازه فلش اومده بود تو دانشگاه دست یکی از بچه ها فلش دیدم بهش گفتم وای چقد نوک اتودت خوشکله از کجا خریدی? دختره یه نگاه مسخره آمیز بهم کرد و گفت این نوک اتود نیست فلشه. اون موقع زیاد خجالت نکشیدم چون نمیدونستم فلش چیه ولی حالا که فکرشو میکنم دلم میخواد بمیرم از خجالت. فقط خدایا شکرت که دیگه دختره رو نمیبینمش..

 

دوستم زنگ زده خونه. گوشی رو برداشتم سلام کردم. میگه: تو خونه ای. میگم: پ ن پ لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیام خود را بگذارید… با تشکر!

 

رفتم پیش صاف کار ماشین. یه نگاه به ماشین کرد میگه تصادف کردی؟ گفتم پ ن پ از جلو بندی تکراری خسته شدم گفتم برای تنوع با چکش بکوبم توش همه جاش جدید بشه

 

مامانم رفت غذارو گرم کنه،بهش گفتم مامانی گاز قطع شده،سر کوچه دارن لوله گازو تعمیر میکنن…گفت اشکال نداره،خوب اینجوری فر شمعکش کار نمیکنه،با کبریت روشنش میکنم…

 

میدونی جهان سوم یعنی چی؟
یعنی جایی که 4 بازیکن از استقلال به تیم ملی دعوت بشن.
یکی شون دروازه رو نگهداری کنه.
یکی شون دفاع رو بیمه کنه.
…یکی شون جناحین رو راه بندازه.
بازیکن سابقش پاس گل بده.
کاپیتانش گل بزنه .
ولی…
یه پرسپولیسی بگه بخاطر لباس قرمز تونستیم ببریم!!!

 

 

به مامانم اسکانس 200 تومنی دادم میگه بندازم تو صندوق صدقات میگم پـَـــ نــه پـَـــ بزار تو بانک سودشو بگیر !

 

دیروز یه صابون خریدم روش نوشته بود:
فقط برای فروش در اندونزی!!!!!
دچار بحران هویت شدم
یکی به من بگه من الان کجای کره زمین زندگی می کنم؟؟؟؟؟ 1.ایران! 2.چین! 3. اندونزی!

 

مامان ﻣﻦ ﺁﺧﺮ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯿﻪ
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﻓﺤﺶ ﺑﺪﻩ ﻧﻈﺮ ﺧﻮﺩﻣﻢ ﻣﯿﭙﺮﺳﻪ
ﻣﺜﻼ ﻣﯿﮕﻪ:
ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻢ ﻧﻔﻬﻢ؟
ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﮕﻢ ﺷﻌﻮﺭ ﻧﺪﺍﺭﯼ؟؟؟

 

جشنٍ سالگـردٍ ازدواجٍ بابابزگ و مامان بزرگم بودش…
منم یه ته صدایی دارم تحویل گرفتن از خود نباشه، آقا فک فامیل گیر دادن امیـــــــــر بخون!
شروع کردم: دلـــی که گذاشتی پایٍ عشقٍ من دیگه حتی به خودت پس نمیدم/این روزا هرکسی میرسه میگه این 2تا چقد خوبن با همدیگه…
بابا بزرگم: امیــــــر چه ترانه قشنگیه گیـــتارتو بده منم میخام همینُ بخونم! ترانه داریوشٍ؟؟
من: باباجون من کلاس رفتم بلدم بزنم تو نمیتونی گل پسر!! ضمناً برا داریوش نی!
آقا پیله کردش منم دادم بهش دیگه!
ترانه رو دست و پا کچ گرفته داش میخوند، منم آدرنالینٍ خونم بالا زده بود نزنه داغونش کنه

 

عروسـی یکی از اقوام بود چن روز پیش! مامانم رفته بود آرایشگاه از اونجایی که بابام همیشه سرکارٍ مامانم گف امیـــــــــر تو بیا دنبالم! آقــــــا هی منتظر موندم این مامان خانوم بیاد بیرون بریم! زنگ زدم گفتم مامان دیر شد! مامانم: خو توام بیــــــــا! میگم حالت خوبه مامان بیام تـــــــــو؟؟
مامان: نه پس نیــــــــــا زود باش امیـــــــر آبــــــــــرومون رفت!!

 

پیدا کردن یه پسر وفا دار…از پیدا کردن یک مارمولک پرنده ی ..سخن گوی..سرخابی..تو اقیانوس آرام ..سخت ترههههههههههه….!!!!

 

بچه ی یکی از فامیلامون شب با باباش دعواش شده.شام نخورده ،قاطی کرده..
صبح باباش طبق معمول با ماشین میره سرکار. ماشینش رو می خوابونن، جریمه و دیتکاری پلاک و هزار بدبختی..
نگو بچه اش شبونه رفته شماره پلاک بابای بیچاره اشو دستکاری کرده و یه شماره دیگه چسبونده..
جالب اینجاست که هم به زوج و فرد بوده پلاک توجه کرده،هم جفت پلاکالا رو تغییر داده!!!!!!!!
آخه این دایناسورا فک و فامیلن؟؟؟!!!!
بخدا با دهه هشتادیا بحث نکنید،اگه بحث کردید خیلی حواستون باشهريالکارایی می کنن که ما نه عقلش رو داریم نه جراتش رو…
هیچی دیگه بابهه هم به غلط کردن افتاده، دیگه هم باهاش بحث نمی کنه..
احتمالا دفعه بعد ترمز رو دستکاری کنه!!!!!!!!!!!!!!

 

 

انقد بدم میاد از اینایی که موس بی سیم و لیزری دارن اما بازم از پد موس استفاده می کنن.. أه أه
بعدم خودشون رو میکشن تا با موس کار کنن!!
خب چه کاریه آخه؟؟؟!!!
اینا دیگه کی اند؟؟؟

 

 

بابا و مامانم سرٍ بردٍ پرسپولیس دعواشون شده بود، بعد بابام سرٍ میزٍ شام هی واسه من چش و ابرو میومد که به مامان بگم باهاش آشتـــــی ، یه لحظه که داش اشاره میداد مامان سرشو بالا کرد دیدش….
بابام: امیــــــــــــــــــر میگم با بعضیا آشتــــــــی نمیکنم چرا انقد اصرار میـــــکنی؟؟
اَه اصن من اشتها ندارم پاشد رف!!
باباس داریــــــــــــــم؟؟
هم چنان شما نخنــــد بابا!

 

 

رفتیم خونه عمم اینا… آقا دیدم یهویی دختــرعمم جفت پا اومد تو شیکمٍ من و بابام!(تکواندو کار میکنه) من و بابام از درد داریم پیچ و تاب میخوریـــــــــــم!
بابام: تــــــــوله چیکامیکنــــی؟؟
دختــــرعمم: دایـــــی جون اینو تازه یاد گرفتم گفتم رو شما و امیـــــــر اجراش کنم حالا زنداییم ناراحت میشه اشکال نداره!
من: رو بابات و داداشت اجراش کن وحشـــــی!
دخترعمم: آخه بابا جونیم گناه داره خوووووو! ارشیــــــا هم دنده اش شیکست یه بار دلم نیومد دیگه روش اجرا کنـم!
عمم: الــــــــــهی قربونٍ دخملم بلم من!
من:))
بابام:))
مامانم:))
یوســف کـــــرمیٍ ناکام در المپیک:))
دختــــرعمه جو گیـــرٍ داریـــــــم؟؟

 

 

اولین سوال دختر ها در آغاز ترم :استاد منابع امتحان چیا هستن؟اولین سوال پسرا از استاد در شروع ترم :استاد نه و نیم رو ده میدین؟

 

 

زنگ زدم خونه مامان بزرگم میگم ؛ سلام عشقٍ من!!
مامان بزرگم؛ خجالت بکش من همسنٍ مامان بزرگتم!!
دیدم نفهمیده منم گفتم اذیتش کنم!
من؛ عب نداره خانومی من سن و سال واسم مهم نی!
میبینم بابابزگم گوشی رو گرفته؛ هوووی مرتیکه چیکار به زنٍ من داری؟؟ چنتا فحشٍ پدر مادرم داد!
من؛ بابا جون فحش نده منم امیــر!!
بابابزرگ؛ امیـــر کدوم گاویه؟؟

 

 

من به این نتیجه رسیدم که نرم افزارهای فوتوشاپ و فوتووارپ تو شرکتهای خودروسازی خیلی کاربرد داره عکس ماشین رو یخورده کش میده یه ماشین جدید میده بیرون..

 

 

يه روز سر درس زيست داشتم حرف ميزدم با دوستم كه معلم ديد و گفت: برو بيرون!
رفتم تا دم در بعد كنار سطل آشغال وايستادم
معلم گفت از كلاس برو بيرون.
منم گفتم:شما بزرگتريد اول شما بفرماييد!!
كلاس از خنده تركيد!

 

 

پسورد گوشی رو اشتباه وارد می کنی، میگه: “متاسفم، دوباره امتحان کنید”
عزیزم من اشتباه کردم، تو چرا متاسفی؟
یکم از آدما یاد بگیر که وقتی خودشون هم اشتباه می کنند، تاسف نمی خورن!

 

 

دخترایی که امسال دانشجو شدید …
هیچ فکر کردید که ….
.
.
.
.
.
چی بپوشید !؟؟

اعترافات احمقانه ، جالب و خنده دار !

یه بار خواستم به معلمم بگم خانم درسش سوالی نداره گفتم : سوالش درسی درسش سوالی نداره !
معلم منو مسخره کرد اما روز بعد معلم به جای قسمت گفت قجمت

_____________

اعتراف میکنم دیروز تنهایی با ماشین رفتم نون بخرم ، نون رو خریدم اومدم سمت شاگرد نشستم ! یکی دو نفر فهمیدن جریانو ! منم خواستم خیلی دیگه ضایع نشه
الکی داشبورد ماشین رو باز کردم و بستم رفتم نشستم پشت فرمون و سریع محل رو ترک کردم !

_____________

اعتراف میکنم کلاس سوم راهنمایی بودم . زنگای علوم به صورت گروهای ۶ نفری مینشستیم . هر گروه هم یه اسمی داشت . یکی از بچه های گروه خیلی اذیتم میکرد .  اسمش مهری بود  منم قسم خوردم یه روز حالشو بگیرم
یه روز که معلممون گروه ها رو صدا میکرد که ازشون درس بپرسه . من گفتم خدا کنه ار ما نپرسه.
مهری گفت : گه میخوره از ما بپرسه !
منم که دیدم وقتش رسیده گفتم خانوم اجازه ؟
گفت بگو دخترم ؟
گفتم خانوم مهری گفت : شما گه میخورید ازمون درس بپرسید . . .
خلاصه اون سال منو مهری جفتمون علوم صفر شدیم !

_____________

اعتراف میکنم که یه بار سه تا سگ دنبالم کردن ، وقتی دیدم سرعتشون از من بیشتره و دیر یا زود بهم میرسن !
برگشتم دویدم سمتشون ، اون سه تا هم هنگ کردن ! ترمز زدن با نیم متر خط ترمز ! بعد سه تایی شروع کردن به فرار کردن !
احتمالا پیش خودشون گفتن این دیگه چه خریه !
بعد از این واقعه تا مدتها احساس ابهت میکردم !

_____________

رفیقم رفته بود مصاحبه برای استخدام ! ازش پرسیدن
امسال سال چیه ؟
رفیقم : نهنگ !
پاشو برو بعدی بگو بیاد !

ادامه ←

خاطرات خنده دار

یه بار با رفقا رفته بودیم دربند. رفتیم توی یه قهوه خونه . یه آقای غول پیکری پشت دخل نشسته بود. نشستیم روی تخت ، من بلند صدا زدم : گـارسـون!!!
یهو اون آقا گندهه برگشت گفت : گارسون و زهر مار! نوکر باباتم مگه؟ پاشو بیا اینجا بگو چی میخوای کوفت کنی؟!
اون روز زهـرمارم شد 🙁
خودتونو بذارید جای من

***************

زمـــانٍ دانشجـــویی مـــامـــانم یادمــــه 5سالم بودش, یه بار منُ بــــرد دانشگـــاشون! این هم کلاسیـــاش كچـــلم کـــردن انقـــد حرف میــــزدن!
یکشیـــون گف: امیـــــر به مــــن بگــــو خالــــه سمیـــــرا!
مــــن: عه شمـــا سمیــــرایی؟! همـــونی که بـــابـــاش زندانٍ؟! شوهـــرش معتـــادٍ؟! خـــودتم میری دزدی؟! :))
آقــــا ندیدین چی شد که؟!
سمیــــــــرا: کی این حــــرفارو بهت زده؟!
مـــن: مـــامـــانم همیشه به بـــابـــام میگه!!!!!!!
دعـــواشونُ یه ذره یادمـــــه! ولی دعــــوایی که مـــامـــان خانــــوم باهام کردُ هیـــچ وخ یادم نمیــــره!
خــــو مــــامــــان خانـــــوم این حرفا چی بوده جلــــو بچه میــــزدی؟! 🙁

***************

اعتــــراف میــکنم یه بــار یه دختـــــرٍ بهم گف : خوشگلـــــه دوس دختــــر داری؟!
مـــــن: بلــــــه!
یــــارو: بلـــــه و بلا , بلـــــه و آرپیچـــــی! چرا بهش خیـــانت میکنی؟! چـــــرا جوابٍ منُ دادی؟! خدا میدونه کارتشو در آورد بهم داد گف: هـــر وخ ازش سیــــر شدی بهـــم زنگ بـــزن!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اعصـــاب تعطیلن بعضیـــــا به قـــرآن!
همی مونده بود با اون فولاد زره دوس شـــــم:)

***************

ادامه ←

خاطرات خنده دار

همکلاسیم باهام کل داشت گفتم حالتو میگیرم.
گفت نمیتونی
منم یه روز سر کلاس شلوغ استاد هم بود از این سر کلاس صداش زدم مهدی نامزدی کردی نمیخوای شیرینی بدی؟
خلاصه هیچ مجبور شد همه رو دعوت کنه بوفه دانشکده..اینا هم خو مث وحشیا تا تونستن همه چی خوردن تازه یه چیزایی هم ورداشتن واسه بعد
فک کنم ورشکست شد طرف
چنین مخی هستم من!!!!

 

بچه بودم بابام گفت بشین موهاتو آلمانی بزنم. گند زد تو سرم مجبور شد از ته بزنه بعدش گفت طوری نیست حالا آمریکایی شد!!!
من:|

 

وایییییییییی اینی که میگم آخر آبروریزیه.
قبلنا که آیفون تصویری نبود یه بار نزدیک عید زنگ خونمونو زدن من برداشتم گفتم کیه؟؟
گفت مامور شهرداری هستم میشه عیدی مارو بیارین؟؟!!
حالا صدای این بنده خدا کپی صدای پسر داییم بود.منم فکر کردم داره دستم میندازه.خیلی با ناز برگشتم گفتم:
ببببببببببببببببببللللللللللللللللللله
چرا نمیشه.بفرمایید تو در خدمت باشیم
اون بنده خدا هم با خنده گفت:خیلی ممنون مزاحم نمیشیم
حالا من بلند تو خونه داد میزنم مامان امیر اینا اومدن.مامانم رفت دم در اومده میگه ندااااااااااااا اینا که مامور شهرداری بودن.بنده خداها از خنده وسط کوچه دارن زمینو گاز میزنن!!!!!!!!!!!!!!!
قیافه من :-d
قیافه مامانم به خاطر داشتن دختری مثل من:-(
قیافه مامورین زحمتکش شهرداری:))))))

ادامه ←

خاطرات خنده دار

چند سال پیش تو جمع دوسستان داشتم بایکیشون بحث میکردم اون هی میگفت حرفات متناقضن تناقض دارن یه دفه بش گفتم تو اصلا میدونی تناقض یعنی چی دیدم بنده خدا بدجور رفته تو فکر سرمو بلند کردم دیدم همه دارن به سلولای خاکستری مغزشون فشار میارن آقا تو اون جمع به جان خودم از تک تکشون پرسیدم تناقض یعنی چی هیجکس بلد نبود دچار یاس فرهنگی ادبی معنوی شدم

 

یادتونه از این خط کش شکل دار ها میخریدیم دو روز سالم بود.میذاشتیم تو کیف ، بعدش میدیدیم به پنج قسمت نا مساوی تقسیم شده !

عروسی پسرعموم بودش چن روز پیش! یه عمه دارم خونش کرمانشاس، این دختر پسراش کردی می رقصن درحدٍ کهکشانٍ راه شیری!!!
هیچی 4تاشون رفتن دستٍ عروس دومادو گرفتن کردی برقصن! یعنی بگم همه واساده بودن نیگا اینا دروغ نگفتم آقا همه گوشی به دســت! بیچاره پسرعموم اصن رقصٍ کــــــردی بلد نی مثٍ خودم!!
هیچی از اون حرکت تکنیکیا اومدن پیاده کنن عمه زاده هایٍ بنده! یهو دوماد کله پا شد، بـه بـه! دستش خورد به عروس ! عــــــــــــروسم کله پا شد!!!!
یعنی کلٍ تالار فقط ملت بود که میخندید!!
اگه یه هم چین بلوتوثی واستون اومدش، در جریان باشید، پــــســـرعمـــو بنده هستش!!
بلوتوثش داغٍ داغٍ!! کلٍ تــهـــران پارس و تجریـش دارنش!!!
خخخخخخخخخ!!

 

بچه که بودم وقتی میخوردم زمین یکی میومد کمکم کنه بلند شم خودمو میزدم به فلجی و میافتادم رو زمین که یارو رو مجبور کنم بغلم کنه….

 

اعتراف میکنم اولین بار که تو عمرم تقلب کردم سال اول ابتدایی سر امتحان ریاضی بود :دی
پیس پیس (من خطاب به جلوییم)
گردی عدد 9 سمت چپشه یا راستش ؟
جلوییم : چپ
من : چپ کدوم طرفه ؟
😐
:))

 

بچگیا یه بار یه کاست قدیمی رو برداشتم صدای خودمو روش ضبط کردم همش هم شر و ور میگفتم (عین جملاتی که گفتم اینان: لاک پشت ها افسرده شدن… گوسفند ها چاق شدن … (عرعر میکردم)…صدای حیوون های مختلفدر میاوردم…) چند سال بعد داشتیم میرفتیم شمال بابام همون کاست رو پیدا کرده بود و آورده بودش تو ماشین.
تصور کنین چی شد!
تا حالا تو عمرم اینقدر ضایع نشده بودم
مامانم چشاش اندازه پیاله شده بود خواهرمم شاخ درآورده بود
حالا بابام تیکه مینداخت: این صدای kk نبود از اولش رو کاست بود من قبلا گوش کردم!!
هر وقت پر رویی کنم خواهرم میگه برو عرعر کن صداتو ضبط کن!!!

 

10-12 سالم بود خونه عموم بودم(خونه روبرومون). عموم رفت دستشویی منم رفتم در رو از بیرون روش قفل کردم و فرار کردم. 4-5ساعت بعد زنگ خونمونو زدن رفتم تا درو باز کردم عموم یه کف گرگی خوابوند در گوشم پخش شدم تو حیاط. نگو بدبخت از اون موقع مونده بود تو دستشویی!!!!
همه میگن کرم دارم گویا راست میگن!

 

باباي من بازرس اداره بهداشته يبارواسه تحقيق درباره پشه هاي مالاريارفته بود مآموريت من كلاس اول بودم معلممون گفت فردابابات بگوبيادمدرسه منم گفتم نيستش گفت كجاست گفتم رفته پشه بگيره.
من:/
معلممون:-S
بابام:@
پشه ها:-)
سازمان بهداشت جهاني;-)
خاله شادونه:-S

 

امروز واسه اولين بار داشتم تايپ ميكردم يهو يادم اومدم زبان ويندوز رو چك نكردم كاملا مطمئن بودم ك أوني نيست ك من ميخوام تا سرو بالا اوردم …. باورم نميشد اين بار خودش بود لج نكرده بود
يك خط ديگه ك تايپ كردم برقا رفت!!!
من:/
اديسون:/
كيبورد:/
برق:/
زبان ويندوز:))))))
بايد ميدونستم كأسه اي زير نيم كاسس
 

آقا صبح رفته بودم پول تلفنو برق رو پرداخت کنم
رفتم پست بانک تو صف بودم که دیدم یکی رفت داخل کابین تلفن زد من از ساعت 10تو صف بودم تا 11:30 او خانم توکابیین بود که به صاحب هونجا گفتم یه لیوان آب به او خانم بدید گلوش خشک شده کل صف تو بانک از خنده مرده بودن!

 

یکی از دوستام تعریف می کرد: وقتی از مدرسه میومدم خونه با نون یه قیف درست می کردم توشو پرماست می کردم می خوردم.آقا یه روز اومدم خونه هیشکی نبود تا قیفه رو درست کردم ماست ریختم زنگ خونه رو زدن رفتم دیدم حاج آقای محله س! یواشکی قیفو گذاشتم تو جیب شلوارم اینم هی وایساد حرف زد هی حرف زد! آقا این قطرات ماست مثه شکنجه زندان ابوغریب روی پای من سر می خوردن و می رفتن پایین. هیچی دیگه وقتی رفت دیدم از پاچه شلوارم ماست زده بیرون. اینا همش یه طرف سرکوفتای مامانم یه طرف! مونده بودم چیجور توجیه کنم این شاهکارو…

 

ابتدايي كه بودم ، 25 صدم كه كم مي شدم ، سيل اشك بود كه جاري مي شد. حالا معلم پنجم ابتدايي اومد در گوشي تو كلاس بهم گفت امتحان ترمتو 15 شدي. آقا من تا آخر كلاس و گريه كردم و معلمه درس مي داد. آخرش اومد گفت : شوخي كردم ، وقتي گريه مي كني دماغت قرمز مي شه خوشم مياد !!!!!!!!!!
تا عمر دارم نمي بخشمش!

 

اقا امروز با خواهر و خواهرزاده هام رفتیم بازار. توی یه مغازه لباس فروشی بودیم پر از مشتری یهو فروشندهه توجش جلب شده به دوقلو هامون برگشت بهم گفت اینا دوقلو هستن .گفتم بعله.دوباره نگاه کرد برگشت گفت اینا واقعا دوقلو هستن. گفتم بعله عاغا دوقلو هستن.باز نگاهشون کرد دوباره پرسید نه واقعا اینا که شبیه همن دوقلو هستن.میگم اقا یعنی چی هستن دیگه.
برگشته میگه اینا ک دوقلو هستن با هم خواهرم میشن؟؟ دیگه من موندم چی جوابشو بدم..
من:0
خواهرم:(
فروشنده ها:))))
.بش گفتم.برو توی سایت جک جوابتومیگیری …
خواهشا جواب این عاغای مهطرم رو بدید

 

جلسه ی اول این ترم، استاد برنامه سازیمون داشت درباره ی بچه ها ازشون سوال میکرد (برا آشنایی) که مثلا ترم چندمی؟ بچه کجایی؟ چه رشته ای میخونی؟ و از این حرفا. بعد اومد از من یه چندتا سوال پرسید. بعد گفت شما کجا میشینین؟ منم گفتم رو مبل، رو فرش، رو صندلی! هر جا که راحت باشم!
نامرد از کلاس بیرونم کرد!
کسی نمیدونه چرا؟ مگه دروغ گفتم؟!!!