فک و فامیله داریم

عاقا ما حوصلمون سر رفته بود داشتيم خط خور بازي ميكرديم يهو داداش ما با يه حركت سريع و غافلگير كننده(البته كار هميشگيشه)وارد اتاقم شد نيم متر پريدم رو هوا ميگه داشتي چه غلطي ميكردي؟گفتم داشتم با دوست پسرم بازي ميكردم ميگه خب حالا پاشو برو اونور يخورده من بازي كنم عاقا اين داداش ما رو ميگي 30 سالشه ولي فك كنم كودك درونش كمتر از 1 سال داشته باشه همچين ميپريد رو هوا ذوق ميكرد كيبورد منو داغون كرد رف اخه اين داداشه ما داريم؟اين ميخواد تكيه گاه من باشه؟اين خودش يه تكيه گاه ميخواد به قرعان
بيچاره زنش از الان ابراز همدردي ميكنم باش
راستي اين ديوار بتني چيني كه صحبتش بود اومده؟
قسطي هم ميدن???????!

 

مامانم از قرن دایناسورها یه جفت کفش قرمز بیریخت نگه داشته میگم مامان ایناچیه میگه براعروسم نگه داشتم خداییش عروس امروزی همچین کفشایی میپوشن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من!!!!
عروس!!!!!!
کفشای اون!!!!!!

 

مامانم اومده میگه حسین خط گوشیمو شارژ میکنی
میگم خو برو گوشیتو با شارژه بیار
بعد میبینم باتری رو دراورده میگه بدو بریز توش کار دارم
میگم خب چرا باطری رو دراوردی میگه مگه نمیزاریش زیر باطری
یعنی الان من دارم به خانواده خودم افتخار میکنم 😐

 

دیشب تلویزیون داشت آدرس یه سایتی رو میگفت ؛ دبلیو دبلیو دبلیو
مامان بزرگم گفت چی؟ ده میلیون ده میلیون ده میلیون میشه سی میلیون . اون چی گفت؟؟؟

 

دختر دایی م سحر سوم ابتدایی می خونه …. به قرعان فقط ماه اول سال اول دبستان رو با شوق رف مدرسه بعد اون هی می گفت الهی پام بشکنه دستم بشکنه که مدرسه نرم!!
اون روز برگشته می گه :تصمیم گرفتم خوب درس بخونم
مامانم ذوق مرگ شده بود ازش پرسید راس می گی عمه؟
گفت :آره دیگه تصمیم گرفتم درس بخونم مدیر مدرسه شم که هی بزنم تو گوش بچه ها!!!!
ینی هدف والاش منو کشته!!
مامانم:((
من 😐
سحر:))
فک و فامیله درســـــــــــــــخونه من دارمـــــ ؟؟:|

 

خواهرم چند روز پیش از مدرسه برگشته بهم میگه تو چرا دماغتو عمل نمیکنی
گفتم ,من که دماغم مشکلی نداره
میگه اخه چرا اینقد بی کلاسی
میگم یعنی چی؟
میگه اخه امروز دوستم تو مدرسه پز دماغ داداششو به بچه ها داده و گفته داداشم 4 بار دماغشو عمل کرده و برا همین الان خیلیی با کلاسه
حالا خواهر جون بنده ام گیر داده به من که باید عملش کنی که من تو مدرسه به بچه ها پز بدم
من:((((
خواهرم:@
مامانم:))))))))
بینیه من:((((((((((
کو این دیواره چینیه که ساختید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اخه اینم فک و فامیله ما داریم؟؟؟؟؟؟؟

 

دخترداییم 3ساله و اندی ماهشه… میگم: آرتمیس داداشت میخاد بره دانشگاه همدان دیگه تنهـــا میشی اووووووخی دلم خنک شد!!
آرتمیس: آره اصن به تو چـــــــــــه؟؟
من: دلت واسش تنگ میشه وای وای؟؟؟
آرتمیس: میگم به تو چه اَه!
بعد داداشش میگه: آرتمیس درس حرف بزن بی ادب!
آرتمیس: بـــابـــا این امیــــــــــر چٍلمون کرد! میخای بری دانشگاه برو به من چه، بدبخت حالا نرفتی من همش خوشحالم، برو گم شو همدان خاک تو سر!!
یعنی وجودٍ هم چین خواهرایی هس که آدم خوشش میاد ادامه رو زندگــــــــــی بده!!!!!!!!!!!!!!
البته من از این نعمت بی نصیبم:)

 

یکی از فامیلامون اومده بود خونمون. دخترش تازه رفته مدرسه. کانال رو عوض کردم،براش برنامه رنگین کمان رو گذاشتم که پنگول حرف میزنه.
گفتم الان ذوق مرگ میشه،
برگشته میگه:این برنامه ها چیه؟؟!!! یه عروسک گردون رفته اون پشت این عروسک مسخره رو تکون میده،هومن هم که جاش حرف میزنه..
این برنامه ها زمانی قشنگ بود که ما بچه بودیم..!!!!!!!!!!!!
من :دهنم باز ….!!!!!!!!!
بلند شد رفت ،گفت دوست داری بشین ببین..
من: هم چنان دهنم باز…!!!!!!!!!
لامصبا هم خودشون خیلی می فهمن ،هم کودک درونشون رو رشد میدن……

 

با مامان بزرگم که آلزایمر داره نشستیم فیلم می بینیم.
فبلم به قسمت تراژدی رسیده ،منم تو حس..
مامان بزرگم چون بدجور با فیلم همراهی می کنه، برای اینکه اشکش تو این صحنه ها در نیاد گفت: ننه ناراحت نشیا اینا همه فیلمه..
1دیقه بعد:اصلا معلومه فیلمه،ساختن ما نگاه کنیم..
1دیقه بعد:مردم کم غصه دارن ،آخه این چیه ؟
یعنی همه ی حس فیلم رو گرفت..
لحظاتی بعد :کانال رو عوض کرد…….
اینم از فک و فامیل مون….!!!!

 

پســرداییم 7سالشه برگشته به داداشش گفته:
دانیــــــال این شناسنامه من چرا مشخصاتٍ همســـر نداره؟ ولـــــی برا تو داره؟؟؟
دانیـــــال: واسه اینکه شما خانوم نداری!
پسرداییم: خو توام نداری, باید به بابا بگم برا منو ببره درس کنه فردا پس فردا بهم زن ندن چــــــــــــی؟؟؟؟؟؟؟
دهه 80! دهه 80! دهه 80!
پسرداییٍ عذب اقلیه داریـــــــــــــــم؟؟

 

بابم از سرکار اومده داد میزنه: امیــــــــــر کو؟؟
اومدم میگم: بلــــــــــه؟؟
میگه: تو که نرفتی پــــــــــارتی؟؟
من:| کی وخ تا حالا من رفتم پارتی اومدی جمم کردی چی شده مگه؟؟
بابام: آخه خیابونٍ بغلــــــــــی پارتی گرفتن فجیـــــــــع!
من: اعتماد نداری به من؟؟
بابا: آوریـــــــــن, آورِیـــــــــن پسرٍخوب میدونم فقط ماشینت تو حیاط نبود گفتم شاید رفته باشـــــــــی!
من: نوکـــــرتم!
بابام: الــــــبته عـــــــرضه شو نداری!!!
الان باید چی بگــــــــــم؟؟

 

عمه ام میگه میز ناهارخوری پاتولوژی میخوام. از دخترش میپرسم چی میخواد؟ میگه منظورش فرفروژس.
خدایی شمام از این عمه ها دارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

 

چن وخ پیش آپاندیسمو عمل کرده بودم! بعد پسرخالم میگف امیــــــــــر تو اتاق عمل بودی مامان بزرگ و بابا بزرگ دعواشون شده بود! گفتم چرا؟؟
مامان بزرگم: الـــــــــهی تیکه تیکه بشم(دور از جونش) کاش منُ بجاش عمل میکردن!
بابابزرگم: زن حرفٍ بیجا نزن آخه تو یه بلایی سرت بیاد من چه خاکی تو سرم بریزم؟؟ اصن من بجات عمل میکنم!!
مامان بزرگم: چرت و پرت نگو خودم میخام عمل کنم نوه ی خودمه!
بابابزرگم: نذار تو همین بیمارستان دعوات کنم بشین سرٍ جات همین که من میگـــــــــم دٍهههههـــــع!!
خلاصه پسرخاله هام میان اینارو از هم جدا میکنن!
عاشقٍ جفتشونم!
مامان بزرگ بابابزرگٍ داریـــــــــــم؟؟
مامانم رو مامان باباش خعـــــلی حساسٍ سرٍ اون پستایٍ قبلی جریــــــان داشتیم دعا کنید زندم بذاره!

 

مامانٍ مامان بزرگم86سالشه بزنم به تخته! اومده بودش تهــــران با عموم اینا رفتیم ایشونُ ویزیت کنیـــــــــم! این دخترعموهایٍ بنده هم ریمل زده بودن ! مامانٍ مامان بزرگم: روشا و رویا(دخترعموهای گل) سردی دارین؟؟
جفتشون: نههههه چطو مگه؟؟
مامانٍ مامان بزرگم: پس چرا چشاتون عینٍ وزغ شده؟؟ مژه هاتون رفته بالا همش سردیٍ مادر!
بعد به زن عموم میگه: مستانه این دختـــــــــرات سردی دارن بهشون همیشه نبـــــات داغ بده!
یعنــــــــــی به جونٍ خودم منُ داداششون پاره شدیم از خنده!
بیچاره ها خجالت از سر و روشون داش بالا میرف جمع کردن رفتن!!!
جدٍ بزرگوارٍ ضدحالٍ داریــــــــــــم؟؟

 

امروز با waths app داشتم با پسرعمم كه كويته چت ميكردم
پرسيد viber يا tango دارى حرف بزنيم؟؟
منم با هزارتا شوق نوشتم آره هردوشو دارم
بعد كال زدم جواب نداد!!!
آى ضايع شدم
فك و فاميله اى كيو سانه ما داريما به مولا !!!

چیزی برای گفتن دارید ؟ بگو ببینیم !