شعر طنز این شب امتحان من چرا سحر نمی شود

بی همگان بسر شود / بی تو بسر نمیشود
این شب امتحان من / چرا سحر نمیشود ؟!

 

مولوی او که سر زده / دوش به خوابم آمده
گفت که با یکی دو شب / درس به سر نمیشود !

خر به افراط زدم / گیج شدم قاط زدم
قلدر الوات زدم / باز سحر نمیشود !

 

استرس است و امتحان / پیر شده ست این جوان
دوره آخر الزمان / درس ثمر نمیشود !

 

مثل زمان مدرسه / وضعیت افتضاح و سه
به زور جبر و هندسه / گاو بشر نمیشود !

 

مهلت ترمیم گذشت / کشتی ما به گل نشست
خواستمش حذف کنم / وای دگر نمیشود !

 

هر چه بگی برای او / خشم و غصب سزای او
چونکه به محضر پدر / عذر پسر نمیشود

 

رفته ز بنده آبرو / لیک ندانم از چه رو
این شب امتحان من / دست بسر نمیشود

 

توپ شدم شوت شدم / شاعر مشروط شدم
خنده کنی یا نکنی / باز سحر نمیشود !

” مشروط الشعرا “

3 دیدگاه در "شعر طنز این شب امتحان من چرا سحر نمی شود"

  1. shima گفت:

    salam dostan khosgala man ya boos baram meden?

  2. shima گفت:

    ببخشید اینگلیسی بلد نبودم حالا هر کی خوشگله یه بوس برام بده دیگه مر30

  3. مهدی خوشگله گفت:

    بیا اینم بوس لب

چیزی برای گفتن دارید ؟ بگو ببینیم !