دلنوشته 5

میگفتند:

سختی ها نمک زندگــــــی است

امّا چرا کسی نفهمید

“نمــــــک” برای من که خاطراتم زخمی است

شور نیست

مزه “درد” میدهد

*****

شنیدید که میگن اونی که گریه میکنه یه درد داره

اما اونی که میخنده هزارتا؟

من میگم اونی که میخنده هزارتا درد داره

ولی اونی که گریه میکنه

به هزارتا از درداش خندیده

فقط جلوی یکیشون

“کم” آورده

*****

من به هر تحقیری که شدم با صدای بلند خندیدم

نام مرا گذاشتند “با جنبه” ! بی آنکه بدانند؛

خندیدم تا کسی صدای شکسته شدن قلبم را نشنود

*****

به تو که نمی رسد،

فقط حریف واژه ها می شوم

گاهی، هوس می کنم،

تمام کاغذهای سفید روی میز را،

از نام تو پرکنم … تنگاتنگ هم،

بی هیچ فاصله ای

از بس، که خالــی ام از تو

از بس، که تو را کـم دارم

آخر مگرکاغذ هم، زندگی می شود ؟

*****

گاهی تو

گاهی یاد تو

گاهی هم غم تو

آخر این “تو” کار مرا تمام می کند

*****

تازه فهمیدم

در چه بلندایی آشیانه داشتم

وقتی از چشمهایت افتادم

هنوز دست و پای دلم درد می کند

چقدر شکستن سخت است

وقتی تو داری نگاه می کنی

*****

عــــــــــــجب خیاط ماهریست  دنیا،

که دل هیچکس را برای من ….

تنگ ندوخت

چیزی برای گفتن دارید ؟ بگو ببینیم !