خاطرات خنده دار

توی دانشگاه یه پسره (ورودی جدید) اومد ازم راجع به دانشگاه و امکاناتش سوال کنه ، منم نه گذاشتم و نه برداشتم گفتم اینجا خیلی داغونه و امکانات در حد زیر صفره و مطمئنم وسطای ترم از قبولیت تو این دانشگاه پشیمون میشی!!!
خدا میدونه الآن چه عذاب وجدانی گرفتم! یکی رو از زندگی و آینده و تحصیل کاملاً نا امید کردم… :'(

 

یادمه بچه که بودم یکی از عموهام توی شمال یه خونه توی یه باغ مرکبات داشت , ماهام منع شده بودیم از خوردن پرتغال و نارنگی های سبزش . بعد از ظهر که بزرگترا خواب بودن هر کدوم از بچه ها مسئول آوردن یه چیز میشد . یکی نمک,یکی چاقو,یکی ظرف.همه شب میرن دزدی ماها بعد از ظهرا میرفیم دزدکی پرتغال سبز میکندیم میخوردیم پوستشم خاک میکردیم یه شکلاتم میخوردیم تهش که بو پرتغال نده دهنمون.حرفه ای بودیم اون موقع!

تو عروسی یکی میخواست یکی رو بلند کنه برقصونه،
طرف دوست نداشت برقصه؛ انقدر بهش گیر داد باید برقصی که آخرش دعوا شد!

 

تو دستشویی پارک بودم که دیدم یکی داره در میزنه….. بعد از 10 ثانیه گفت : سلام چطوری؟
منم خجالت زده گفتم: خوبم مرسی!
گفت: چیکار میکنی؟
گفتم:آدم اینجا چیکار میکنه؟!؟
دوباره گفت :میتونم الان بیام اونجا؟
عصبانی شدم گفتم:نه هنوز خودم کار دارم
یهو دیدم داره میگه:”من بعدا بهت زنگ میزنم. الان یه دیونه ای تو دسشویی داره جواب سوالای منو میده

 

معلمه اومده زل زده تو چشام.زور میزنه اسمم رو یادش بیاد!میگه:ام…ام..امی…
میگم:امیر مهدی!
میگه : صب کن!!..الان یادم میاد….صبر کن…تو علیرضا نبودی؟؟؟
خدایی واسه معلما یه تست هوش بذارن دیگه!!!

 

بچه که بودم زنگ زدم شرکت بابام گفتن با ورودی 115 تماس بگیر من قطع کردم زدم 115 گفت مرکز فوریت های درمانی بفرمایید یعنی به سرعت نور قطع کردم

 

قشـــنگ یادمه…
مهد کودک می رفتم و مامانم برام یه توپ پلاستیکی خریده بود و منم با کلی ذوق و شوق با دوستم (که اسمش مجید کوچولو بود) رفتیم توی کوچه توپ بازی کنیم. حین بازی بودیم که دوستم توپ رو شوت میکنه و میندازش توی یه وانت در حال حرکت!! منم داشتم با گریه دنبال وانته میدویدم!! 🙁 اما رفت که رفت… منم دیگه از اون به بعد با مجید قهر کردم. الآنم ازش خبر ندارم. امیدوارم هرجا هست سلامت باشه 🙂

 

برنج کیسه ای 50000تومن!!!!!!!!!!
یادش بخیر یه زمانی مامانم ازم میپرسید چند پیمانه بریزم واست؟؟؟
الان میگه چند دونه میخوری؟؟؟
منتظر یه مراسم عروسیی ترحیمی چیزییییم دعوتمون کنن یه دلی از عزا دربیاریم…..

 

يه رفيق داشتيم قديما،
عادت داشت تو دستشويي درس بخونه!:|

 

واقعی
این بازیگرای خارجی هستن 50 ساله شونه نگاه می کنی 25 ساله به نظر میان.اون وقت من با 24 سال سن با پسر عموم رفتم دانشگاه ثبت نامش کنم,طرف می گه اومدی آقا زاده رو ثبت نام کنی؟؟؟؟!!!
یعنی کلا برای چند دقیقه از زندگی نا امید شدم.

 

داريم صحبت ميكنيم خواهرم ميگه يه كاري ميكنم نه سيخ بسوزه نه جيگر! اين تحريم ديگه داره خطرناك ميشه، كباب را از حرفهامون هم حذف كرده!!!

 

دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده
سواد داری؟ (چه ربطی داشت؟؟!!!
نوچ نوچ
بی سوادی؟
نوچ نوچ………پس تو خر من هستی!!!!!!!!!!!
و به این ترتیب ما بزررگ شدیم به صورت اسکول وار!
این یکیش خیلی خارجیه:
آن مان نباراندو دو اسکاچی
آنی مانی کلاچی!!!!
چه چیزایی میخونیم آآآآ
یعنی چی آخه؟

 

یادش بخیر یه زمانی 11.00یاalcatel با بند گردنی مینداختیم گردنمون با افتخار کلی پز میدادیم(فکرمیکردیم آخرپیشرفتو تکنولوژیم) . پسر همسایمون 10سالشه آیفون داره تازه ازشم ناراضیه بهترشو میخواد.

 

یه خواهرزاده ی 14ماهه دارم از بس تو گوشش دایی دایی کردم،به همه کسو همه چیز میگه دایی…..14ماهه خوابو خوراک واسه مامان باباش نذاشته…
حالا بهشون میگه دایی:))))))

 

دهه شصتیا میدونن چی میگم
بچه که بودیم یه کاغذ میگرفتیم دستمون براده
آهن میریختیم روش از زیر با آهن ربا باهاش
مشغول میشدیم . ما که اینجوری همه
چیمونوخودمون ساختیم اینه وضعیتمون این هفتادیا
ووو هشتادیا که پیچ ریزه ی پشت کامپیوترشونم از
چین میاد فکر کنم به 30 سال برسن جمع بشن

 

با بابام سر سوئيچ ماشين دعوام شده…
به صورت كاملا رزمي و حرفه اي پريده گوشيم و برداشته…
بدو بدو رفته گوشي خواهرمم گرفته.ميگه اينجا همه چي تحريم از امروز.
مسئولين محترم.
حداقل تحريم هارو شفاف سازي كنيد…
:-(:-(:-(

 

سرکلاس ازمایشگاه اپتیک اینقدر با آیینه و عدسی ور رفته بودیم که دیگه هم قاطی کرده بودند…
منم ته بچه درس خون یدفعه بلند شدم گفتم تفاوت این آیینه و عدسی محدب رو به غیر از انحنا از کجا بفهمیم یهو استاد گفت انیشتن تو ایینه خودت رو میبینی و تو عدسی پشتش رو.
من :((((((((((
استاد:))))
کلاس:))))))))))))))))))))))))))))))

 

یه استاد داشتیم یزید. لامصب خوراکش ضایع کردن دانشجو بود. از هرکی درس می پرسید و بلد نبود سریع میگفت ماشین شخصی داری یا با اتوبوس اومدی؟ میدونست هیشکی ماشین شخصی نداره سریع میگفت تو نمیتونی تو راه دانشگاه تو اتوبوس کتاب بگیری دستتو درسو مرور کنی؟ یه بار این سوالو از من که درس بلد نبودم پرسید گفتم نه نمیتونم .گفت واسه چی ؟گفتم آخه سر پا بودم میله رو چسبیده بودم. کلاس منفجر من از کلاس اخراج و استاد این سوال رو برای همیشه ترک کرد.
با تشکر این بود انشای من

 

آقا روز سوم مهر تو هنرستان بودیم که دبیر فیزیک اومد و شروع کرد به گفتن قوانین کلاس و از این جور چیزا ! گفت موبایل بیاری من کاری ندارم (بیرون از کلاس) دفتر ! من کاری ندارم مال خودتونه سوالات کتاب هم من من کاری ندارم ! خلاصه هرچی بود گفت من کاری ندارم . یهو بش گفتم آقا تمرینات کتاب رو حل میکنین ! طرف تا اومد دهن باز کنه یکی از ته کلاس بلند گفت نه دیگه ! lمن کاری ندارم [هیچی معلمه از کلاس بیرونش کرد] بعد کلی درباره فروتنی صحبت کرد 😐

 

چندین سال پیش تو مدرسه یه معلم بنده خدایی داشتیم،کوتاه و تپل!
یه بار سر کلاس این،دو تا از بچه ها بحثشون شد،تا این که یکی جو گیر شد و بلند بلند،سر کلاس داد زد مگه فضولی؟؟؟
من هم که طرف داره اون یکی بودم،بلند شدم داد زدم:مگه زن عباس کوتولی؟؟؟
خدا را شکر معلمه نفهمید،ولی دیدم همه بچه های کلاس دارند قهقه میزنند،من هم نمیدونستم چرا!!!
بعد یکی از بچه ها بهم گفت اسم این معلم قد کوتاهه عباسه!!!

 

قدیما0میرفتیم
ویدئو کلوپ
یارو میگفت
فیلم ایرانی میخای یا خارجی
من: ی هندی ی خارجی
راستی چینی ندارین
یارو: چرا چینی هم دارم!0
حخخخخخ

بچه
ک بودم
دوس داشتم
بزرگ ک شدم برم یه زن هندی بگیرم
آخه بازیگرای زنش تو فیلما خیلی خوشگل بودن
حالا بعدها فهمیدم بجز چن تا بازیگراشون بقیه از نظر قشنگی یه چیزی تو مایه های رایس هستن
و این بود ک اولین شکست عشقیمو خوردم

 

یه روز تو دانشگاه
با دوستام شرط
بستم با ی حرکت
پارکور از رو یه پژو بپرم
‏ یکی از بچه ها هم فیلم میگرفت
من از رو ماشین پریدم و با غرور خاصی از جلو دخترا رد شدم
دیدم دارن منو بهم نشون میدن و میخندن
خالا اگه فهمیدین چرا؟؟؟
بله
شلوارم از پشت پاره شده بود
و زیر پوش مبارک خودنمایی میکرد
دیگه برا بار دوم کلا آبرو و اعتماد بنفسم جلو دخترا پرید

 

رفتمپم پمپ بنزین
حیلی شلوغ بود
نوبت من شد
کارت سوختو زدم رمزو وارد کردم0ی نگاه ب سهمیه ام انداختم
نازلو برداشتم ولی هرچی فشارش دادم اثری از بنزین نبود
نازلو گذاشتم سر جاش برداشتم
کارتو بررسی کردم ولی فایده نداشت
صدای بوق ماشینا در اومد
گفتم خراب شده
ی دختره ک تو صف بغلی بود گفت آقا نازلو عوضی برداشتی
و این شد ک من برا اولین بار جلو ی دختر ضایع شدم بدجور

 

منو داییم از یه
مسافرت طولانی
اومدیم خونه
بعد از رفتن داییم داداش 5 سالم
اومد تو خونه بو کشید
و گفت پای یه نفر بو میده
بابام گفت حتما پای یحیاست
من با سرو صدا گفتم پای من نیست و همینجور غرولند میکردم
داداشم گفت یحیی راس میگه
پای یحیی بوش فرق داره آهاااان فهمیدم بوی
پای داییه

 

يه روز سر درس زيست داشتم حرف ميزدم با دوستم كه معلم ديد و گفت: برو بيرون!
رفتم تا دم در بعد كنار سطل آشغال وايستادم
معلم گفت از كلاس برو بيرون.
منم گفتم:شما بزرگتريد اول شما بفرماييد!!
كلاس از خنده تركيد!

 

یه سوتی دادم در حد المپیک!!!
معلمه اومده سر کلاس.150سانت قدشه،120 کیلو وزن!یه پیرهن گوجه ای هم پوشیده.دیگه فقط کم مونده بود یه شاخه هم از سرش زده باشه بیرون!!!
خلاصه کل کلاس از اول تا آخر مسخره اش میکردن و یواشکی میخندیدن.یکی دو دقیقه مونده به زنگ برگشته داد میزنه:چیه به من میخندین؟؟؟؟
کلاس اصلا” خاموش شد!یهو خنده ام گرفت.همچین قهقهه ای زدم که ساختمون مدرسه لرزید!!
دیگه نفهمیدم چطور سر از دفتر در آوردم…

 

با دوستم فوتبال بازی میکردیم توپ رو شوت کرد رفت بالای تیر چراغ برق دوستم رفت بالا بیارش اون زیر یه وانت پر از خربزه پارک بود بدبخت دوستم پاش سر خورد افتاد توش داغون شد بعد هم 100000 تومن خسارت داد!!!!
عجب دونیایی شده….

 

نمیدونم چرا هر موقع با مامانم بحثمون میشه بعدش کل کانالای تلویزیون داره در مورد اخلاق و عوامل عصبانیت نوجوونا و جوونا حرف میزنه و دریغ از یه پیام بازرگانی حتی؟؟!مامان منم که سریع میگه خاک تو سرت دیدی عاشق شدی!نکنه چیزی میکشی؟؟؟
صدا سیما داریم؟؟

 

رفیقم بهم اس داده دیشب پارک خوش گذشت؟
جواب دادم : آره خوش میگذره،بد میگذره.عمرمون داره میگذره و ما هی میگیم “این نیز بگذرد” …
بنده خدا فکر نکنم منظوری نداشت !

 

 

نمیدونم چرا هر موقع با مامانم بحثمون میشه بعدش کل کانالای تلویزیون داره در مورد اخلاق و عوامل عصبانیت نوجوونا و جوونا حرف میزنه و دریغ از یه پیام بازرگانی حتی؟؟!مامان منم که سریع میگه خاک تو سرت دیدی عاشق شدی!نکنه چیزی میکشی؟؟؟
صدا سیما داریم؟؟

 

 

رفیقم بهم اس داده دیشب پارک خوش گذشت؟
جواب دادم : آره خوش میگذره،بد میگذره.عمرمون داره میگذره و ما هی میگیم “این نیز بگذرد” …
بنده خدا فکر نکنم منظوری نداشت !

 

خانوادگی دور هم جمع شده بودیم.همه بودن..عمه.عمو.دایی..خاله..پدربزرگ و مادربزرگا..من و پسرخالم یه گوشه نشستیم داشتیم مسخره بازی درمیاوردیم میگفتیم میخندیدیم.یهو موقع مسخره بازی لبمو گاز گرفتم اخ گفتم .اونم هرهر با صدای بلند خندید..همه برگشتن طرف ما مارو نیگاه کردن که ببینن چی شده؟ جمعیت همه ساکت به ما زل زدن.منم خواستم بگم. لبمو گاز گرفتم.اشتباهی برگشتم گفتم:
هیچی!! محکم لبمو گاز گرفت!!
بزرگای فامیل)))00((((
پدرومادرامون )))))))))))))000000(((((((((((
اب شدیم اون وسط!! اصلا یه وضعی..هیچی دیگه از این به بعد نمیزارن منو پسرخالم تنها باشیم.حیثیتمون فنا شد..

 

خانومه زنگ زده ميگه: آقا ببخشيد شما ديروز قرار بود
برامون ” لينك” بيارين، چرا نياوردين ، من هنوز ADSL م قطعه
كلا ملت باسوادي داريم
يادم رفت ازش بپرسم كه لينك ADSL رو داخل جعبع بزارم يا پاكت بعدش بفرستم

 

دیروز با پسر عموم فوتبال بازی میکردیم
همسایمون اومد  باهاش سلام علیک کردیم
گفت پیرمردارو هم بازی میدید؟
گفتم آره حاج آقا بفرمایین
گفت پیر مرد باباته!
گفتم هااااااااااااااا ( کلن قفل کردم)

 

تو مدرسه داشتن پاكت هاي جشن عاطفه ها رو جمع ميكردن اونروزم دوست نزديكم شده بود فيلمبردار بهش گفتم من انداختني ازم مخصوص فيلم بگير فردا تو مانيتور مدرسه نشون دادني شهرت بشه..
صف ما كه رفت من با يه حركت خاصي داشتم به دوريبن لبخند ميزدم كه يهو پام گير كرد به گوشه پله با سر رفتم تو جعبه همه پاكت ها رفت هوا…
من:)
دوستم :((
ناظم سگمون:O
(من به حالت ناظم ميخنديدم كه فيلمشو خراب كرده بودم)

 

یه بار با بابام بودم دنبال جای پارک میگشتیم ، اصلا گیر نمیومد
یهو یه جای پارک دیدیم ، اما یه چند متر ازش رد شدیم ، من پریدم پایین تا موقعی که بابام دنده عقب میگیره من جارو نگه دارم
در همین حین یه خانومی همینجوری با ماشین اومد داخل جای پارک ، انگار نه انگار که من دارم بهش اشاره میکنم که اینجا رو من گرفتم
بعد بهش گفتم خانوم مگه نمیبینی من اینجا وایستم تا اون ماشین ( با دست به پشتم که ماشین خودمون بود اشاره کردم) بیاد پارک کنه
زنه یه نگاه به من کرد خندید
من برگشتم دیدم ماشینومون نیست ، نگو جلوتر بابام یه جای پارک دیده رفته اونجا پارک کرده
آقا منو میگی ، موندم چی بگم.. گفتم الان این زنه پیشه خودش میگه این دیونست ، ماشین نداره توهمه ماشین زده .. گفتم ببخشید و سریع رامو کج کردمو رفتم

 

ی روز تو خیابون
ی نخ سیگار داشتم
میکشیدم0
ی کام سنگین گرفتم ک یهو از دور
بابامو دیدم
شانس من اونم همون لحظه منو دید
سیگارو آروم انداختم زمین
ولی جرات نکردم دودشو بدم بیرون
چشمتون روز بد نبینه
حدود ی دقیقه ای نفس نکشیدم
حدارو شکر گوشی بابام زنگ خورد و مشغول صحبت شد
منم خواستم آروم نفسمو بدم بیرون ک ب شدت سرفم گرفت
ولی اثری از دود نبود
از اون روز صدام گرفته
و سینم درد میکنه
گمونم چن تا سرطان با هم گرفتم

 

دو روز پیش کلاس فیریک صاف نشسته بودم بعد معلم چربی های من رو دیده بود فکر کرده بود بدنساز هستم !! از اول کلاس تو کف بدن من بود چندبار هم اومد عقب کلاس یه چندتا مشت زد من هم بدنم رو سفت کردم این هم حسابی باور کرده بود من بدنساز هستم بعدش فردا که داشت حضور غیاب میکرد رسید به اسم من گفت رضا صادقی ! هاااااااااااااا همون بدنسازه هست که بدنسازی کار میکنه ! … کل کلاس ترکید !!! الان یک روز از اون ماجرا میگذره جرات ندارم سرم رو تومدرسه بلند کنم !
LoooooooooooooooooL

 

دانشگاه بودم دوتا دختر ترم اولی جلوم بودن؛اولی به دومی گفت:وای یادم رفت از استاد بپرسم؛درسش دفتر چن برگ میخواد:(
من :O
دخترا 🙁
سازمان سنجش 😐
سازمان ناسا 😐
اوباما 😐
دفتر صدبرگ 😐
کارت دانشجویی 😐

 

ما قبل ماه رمضون به اتفاق خونواده تصمیم گرفتیم که به مشهد برای زیارت بریم که خدا طلبید و رفتیم و مادربرزرگمم که تنها زندگی میکرد قرار شد ببریم واونم به کسی نگه.
آقا مارفتیم و سه روز و سه شب اونجا موندیم و خیلی با مادربزرگم خوش گذشت،وقتی که برگشتیم رمضون شده بود،مادر بزرگمو بردم گذاشتم خونش همینکه نشستیم یه چایی بخوریم باهم خواهر مادربزرگم که کوچیکتر هم هست زنگ زد و داشت تبریک ماه رمضون رو میگفت که قبول باشه ایشا.. وفلان.مادربزرگم فکر میکرد مشهدو میگه وتو جوابش میگفت ایشا… خدا قسمت شما بکنه خیلی خوش گذشت،سه روز بیشتر نموندیم و… منم افتاده بودم زمین میخندیدم چون بعد ده دقیقه صحبت کردن خودش متوجه شد…

 

خواهر زادم رفته کلاس اول ابتدایی.کلاسشون با دخترا یکیه تو مدرسه دخترونه.آبجیم واسش گوشی خریده که میره میاد اگه چیزی شدزنگ بزنه.
اونوقت عصر اومده خونه.یه سره داره یا اس میده یا زنگ میزنه.
من به شوخی گفتم ماهان شیطون شدیااا.
میگه دایی دوازده تا دختر تو کلاسمون هستنا باید به همه بگم رسیدم یا نه که نگران من نشن!!!
من =-O
برات پیت:-(
سازمان حمایت از دختران که هووی هم هستن:’(
فرانچسکو آلوز :-!
والاه

 

میگن تو جهنم ناهار دیزی با دوغ فراوون میدن،
بعد ناهار كه چشات سنگین میشه و خوابت میگیره ، تا میای چرت بزنییه فرشته بنام كرمائیل میاد، نخ میكنه تو دماغت!!!

 

شماره دوستمو تو گوشیم به اسم “low battery” سيو كردم
از اون به بعد هر وقت نیستم و دوست دخترم زنگ مى زنه مامانم گوشیمو ميزنه به شارژ!!!

 

تو تاکسی داشتم پیامک میزدم یه بابایی کلشو کرده بود توی گوشیم دراون سطح که دیگه خودم نوشته های گوشیم رو نمیدیدم خیلی عادی تایپ کردم :
« کلتو بکش کنار پدرســـگ »یارو ریلکس روشو کرد اونور!!!
کلاً به نظر من باید با این حرکات فرهنگی جامعه رو اصلاح کرد!!

 

چیزی برای گفتن دارید ؟ بگو ببینیم !