خاطرات خنده دار

به جاااااان خودم راست میگم :
رفیقم سیم کارتش همراه اولِ . میخواست GPRS شو فعال کنه ، زنگ زد به اپراتور ، خانومه برداشت رفیقم گفت خانوم ببخشید جی پی آر اس همراه اول چجوری فعال میشه؟ خانومه برگشته میگه GPRS چیه؟!!! :O
من و رفیقم :'(
آبدارچی مخابرات 😐
کبوتر روی دکل همراه اول 😐

یه بار داشتیم با رفقا تو کوچه صحبت میکردیم یهو یکی از دوستام یه چی گفت ، منم پشت بندش میخواستم مثلاً یه حرف حکیمانه زده باشم گفتم ، عب نداره داداش این شتریه که در خونه ی همه تخم میذاره 😐
بچه ها :)))))
من L

يادش بخير…. سربازي رو ميگم…
اون ر‍ژه هايي كه مي رفتم و خيلي خوب مي گرفتيم اون موقع فكر ميكرديم ديگه گروهانمون تكه 😀
اون نگهباني دستشويي دادن رو :))
آقا هر كي سربازي كرده و ازش خاطره داره بكوبه لايكو

کلاس دوم ابتدایی بودم تو امتحان جمله نویسی معلم گفته بود با کلمه “اردک” جمله بساز منم نوشته بودم “پدر من اردک است”!!!!!!
معلم نامرد یه دست کتک بهم زد که چرا اینو نوشتم
اخه این انصافه؟

یه بار همسایه مون با پسرش که 12سالشه اومده بودن خونمون منم به شوخی به پسره گفتم خجالت نمیکشی با این سنت شبا جاتو خیس میکنی! اونم زد زیر گریه داد و فریاد به مامانش میگه چرا آخه به همه میگی!!!!
حالا مامانش میخواد منو با آى پی جی بزنه!!!
من:))))
تشک پسره:///
حس مادری:)()()()

یه سوپرمارکت نزدیکمون هست یکم باهاش صمیمی ام. این آقا خیلی تنبله و همیشه واسه رفع حاجت : نایلون فریزر، پشت یخچال،سطل آشغال!
یه بار رفتم مغازه اش دیدم یکی از اونا پر کرده! و یهو مادرزنش اومد و اونو دستش دید گفت نادر این چیه دستت. اونم دسپاچه شد و گفت یکی از آبمیوه ها قوطیش سوراخ شده بود پرش کردم تو این! اونم گفت پس بیزحمت بده ببرمش واسه بچه ها!
من پوکیدم از خنده زیرپوستی آقا نادرم تته /پته /سرخ سفید/ عرق و … گفت اینو خودم میخورم!!!! بیا یه دونه سالمش رو بدم
آدم چقدر میتونه تنبل باشه

اقا تو کلاس بودیم استاد فیزیک یه سوال اسون (در حد 2*2=4) پرسید که جوابش میشد “کوچکتر میشه”.همه درست جواب دادن من هم داد زدم استاد اینو خرم میدونه!بلافاصله یه بنده خدایی که تو باغ نبود گفت استاد بزرگتر نمیشه؟!یعنی کل کلاس رفت رو هوا!بنده خدا دو روزه دیگه سوال نمیپرسه:(((

پشت بوم خونه راتازه ایزوگام کردیم.امروز بارون گرفته داداشم میگه برو روپشت بوم ببین ایزوگاما درس کار میکنه یا نه…یه خرده نیگاش کردم میگه منظورم اینه که آب روش جمع میشه یانه…

یکی از عذاب هایی که معلم ریاضی ها سر امتحان به ما میدادن الگوریتم غربال بود.این لا مصب 3 ساعت وقت ما رو میگرفت اخر هم غلط از اب در میومد
ای حرص میخوردیم
ای حرص میخوردیم

سر كلاس ادبيات يكي از بچه به سخت گيري دبيرمون اعتراض كرد دبيره هم عصباني و جدي گفت وقتي با من حرف مي زني خفه شو
ما:-|

آقا تو بیمارستان بودیم
یکی از پرستارای نچسب اونجا اومد پیش یکی از همراهای مریضا
گفت ببخشید شغل شما چیه
اونم گفت مغازه دار هستم
پرستاره گفت آهااااااااا
گفتم شمارو یه جایی دیدم
شما سر خیابون حکیم فرزانه فروشکاه لباس زیر زنونه دارین
یارو گفت نه من تو طالقانی مغازه عرقیات دارم
و اینطوری شد ک تا چن روزی ک من بیمارستان بودم دیگه پرستاررو ندیدم
ینی واقعن هافذه طسویری پرصطاره در حد امراتوری روم بودا
ببخشید ک اشتباه املاعی دارم آخه نفصه شبه چمشام درصط نمیبینن
‏:)‏‎

یه روز تو مغازه بودم یه مشتری اومد خرید کرد موقع رفتن حواسم نبود داشتم با گوشی با پسر عمم صحبت می کردم قطع که کردم جای اینکه به مشتری بگم بازم به ما سر بزنید گفتم دفعه بعدی مادرت رو هم بیار
عمم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مشتری بعد از شنیدن گل واژه بنده^^^^^^^^^^
موبایل من ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من در حال کتک خوردن (((((((((((((((((!
رییس صنف ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جنس فروخته شده به مشتری ))))))))))))))!
حق همیشه با مشتری است )))))))))))))))!
خلاصه یه هفته تو بیمارستان بستری شدم
نتیجه اخلاقی : به هر چی که اعتقاد دارید هیچوقت با موبایل تو محیط کار صحبت نکنید

رفیقم امسال دانشگاه قبول شده دو هفته نگذشته عاشق یه دختره ترم آخری شده عمق فاجعه اینجاست رفته به دختره گفته دیگه خوش ندارم بیای دانشگاه محیطش خرابه
من که دارم میرم انصراف بدم از دانشگاه
ینی ما چن سال دیگه با این نوابغ آمریکا رو زیر پا میزاریم بخدا

از روی عشق وعلاقه تصمیم گرفتم در رشته رویاهای نوجوونیم درس بخونم و یه لیسانس دیگه بگیرم .یادمه اون زمانا که دانشگاه میرفتیم بچه درس خونا نور چشم استاد و دانشگاه بودن .ما هم طبق روال اون موقع خفن درس خوندیم و هر چی اساتید گرانبها میپرسیدن سریع جواب میدادیم .جلسه اول و دو تحملم کردن بعدش از مدیر گروه گرفته تا اساتید سال اول تدریس حمله کردن به ماو منتظر کوچکترین سوتی که بکنندش بالش صدا خفه کن .خلاصه دیدم دارم میشم وسیله خنده وتفریح همکلاسیهای دهه هفتادیم دیگه تصمیم گرفتم سکوت کنم .سلامتی همه اساتید با سوادو دلسوز دانشگاه ما .از اون طرفم سلامتی بچه های اولای دهه شصت که حتی به اساتید بیسوادشون هم احترام میذارنو میتونن ازشون گاف بگیرن اما اینکارو نمی کنن .

سر کلاس دوم ابتدایی بچه ها داشتن خوشنویسی مینوشتن یهو یکی از بچه ها گفت خانوم دلم واسه خواهرم تنگ شده همش از سمنان که میاد میره خونه نامزدش نمیاد ما ببینیمش یهو یکی دیگه از اون طرف کلاس گفت بهش بگو زیاد نره خونه نامزدش تو دست و پا باشه .هر چند یکبار بره اونم وقتی دعوتش کردن .آیییییی نسل سوخته .هادی هدی.علی کوچولو.چاق ولاغر دیگه رسما برید بوق بزنید.

یک دیدگاه در "خاطرات خنده دار"

  1. نیما گفت:

    داشتم تو خیابون راه میرفتم و خیابون خلوت بود، هوا تو دلم گرفته بود و خودم رو با صدای بلند راحت کردم با خیال راحت که هیچ کی دور و برم نیست، یه لحظه برگشتم دیدم به فاصله ی ده متری ام پشت سرم یه دختره داره میاد، منم برای این که ضایع نشم خودم رو به بی خیالی زدم و همین طوری به طرف کوچمون ادامه دادم، گفتم دختره غریبست عیبی نداره این کاریه که شده. من هم طبیعی به راه رفتنم ادامه دادم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده، از شانس بد من دختره پشت سرم اومد تو کوچمون و گفتم ای داد بی داد، دختره همسیایمونه، ابرومون رفت!

چیزی برای گفتن دارید ؟ بگو ببینیم !