جوک های خنده دار

زن در حالی که در آینه نگاه می کنه به شوهرش می گه:
من جدیدا خیلی وحشتناک، چاق و زشت به نظر می رسم…
لطفا یه چیز خوب به من بگو.
شوهر: بیناییت فوق العاده است عزیزم!

توصیه حیف نون به فرزندش: اگر به یکدیگر احترام بگذاری، یکدیگر نیز به تو احترام خواهند گذاشت!

بد‌ترین قسمت توالت فرنگی اینه که وقتی‌ سیفون رو می کِشی، به جای این که اقدامی در رابطه با حذف عامل بیگانه بکنه، بعد از چرخ چرخ عباسی، صاف ذُل می زنه تو چشات و می گه: عمو! یه دور دیگه!

دوتا خانم داشتند با هم صحبت می کردند. یکی شون که ازدواج کرده بوده به اون یکی می گه: فکرش رو بکن، دیروز یکی توی فروشگاه من رو دوشیزه خانم صدا کرد!
اون یکی می گه: خوب بابا حق داشته دیگه، اون فکر کرده آخه کی ممکنه تو رو گرفته باشه!

حیف نون با دوستش شب می رن خونه یه آخونده می خوابن. حیف نون به دوستش می گه صبح واسه نماز بیدارم کن. صبح که دوستش بیدارش می کنه، حیف نون به جای کلاهش عمامه آخونده رو سرش می ذاره می ره دستشویی. توی آینه خودشو می بینه، می گه عجب خریه! گفتم منو بیدار کن، حاج آقا رو بیدار کرده!

عدم امنیت یعنی: توی یه توالت باشی که فاصله سنگ توالتش تا در، بیش از 1 متر باشه، درش قفل نداشته باشه، و رو به بیرون باز بشه، همش باید نیم خیز و آماده، مثل خط شروع دوی سرعت حالت بگیری!

تلگرافی به دست مرد رسید که نوشته بود: “زنت مرده. خاکش کنیم یا بسوزونیم؟”
مرد جواب داد: “ریسک نکنید. اول بسوزونید و بعد خاکسترش رو خاک کنید!”

حیف نون رو می فرستند دنبال نخود سیاه، پیداش می کنه!

مادر: داری چی کار می کنی پسرم؟
پسر بچه 5 ساله: دارم واسه دوست دخترم نامه می نویسم!
مادر: ولی تو که هنوز خوندن و نوشتن بلد نیستی!
پسر بچه 5 ساله: اون هم بلد نیست بخونه، اصلا تو چه می فهمی عشق یعنی چی؟

یه روز معلم به شاگرداش می گه: بچه ها بیاید بریم برای اومدن بارون دعا کنیم.
بچه ها می گن: دعای ما که برآورده نمی شه!
معلم می گه: چرا؟ دعاهای شما برآورده می شه!
بچه ها می گن: اگه دعای ما برآورده می شد که تا الان شما صد بار مرده بودین!

حیف نون می ره دکتر، می گه آقای دکتر! من فراموشی گرفته‌ام.
دکتر می گه: چند وقته این بیماری رو دارین؟
حیف نون می گه: کدوم بیماری؟

بهترین راه برای این که بفهمید پشت شلوارتان خاکی است، چیست؟
به پشت بام بلندترین و نزدیکترین ساختمان رفته و خود را از قسمت تحتانی به پائین بیاندازید. بعد از برخورد با زمین اگر گرد و خاک بلند شد، پشتتان خاکیست!
فرستنده: نیلوفر

در عجبم از دختران که از خدای به این بزرگی فقط یک شوهر می خواهند و از شوهر به این درماندگی همه ی دنیا را!

مناجات حیف نون: خدایا! تو که با 50 تومان، 70 نوع بلا رو رفع می کنی، چه قدر می گیری کلا بی خیال ما بشی؟!

مربی مهد کودک: کسری جان شمردن بلدی؟
کسری: آره! داییم یادم داده!
مربی : آفرین به تو پسر خوشگل و داییت! خوب حالا بگو ببینم، بعد از پنج چیه؟
کسری: شیش!
مربی: آفرین عزیزم، حالا بگو بعد از هفت چیه؟
کسری: هشت!
مربی : آفرین! حالا بگو بعد از ده چیه؟
کسری : سرباز !

غضنفر می ره حرم امام رضا، نامه می نویسه: “یا امام رضا! به من ماشین بده، خونه بده، پول و ثروت بده، بچه هام رو سر و سامون بده، بعد بمیرم!” از حرم که می ره بیرون، تصادف می کنه می گه: یا امام رضا! داری نامه رو از آخر می خونی!

ما ایرانی ها اولین کسانی هستیم که کشف کردیم باطری قلمی با ضربه شارژ می شه. زمانی که باتری کنترل دستگاهی ضعیف می شه و کار نمی کنه تق و تق می زنیم روش تا مجبور بشه کار کنه!

می گن هر نخ سیگار 3 دقیقه از عمر آدم کم می کنه!
همچنین ثابت شده اگه از چیزی لذت ببری 5 دقیقه به عمر آدم اضافه می شه!
نتیجه: سیگارتون رو با لذت بکشید تا 2 دقیقه به ازای هر نخ سیگار به عمرتون اضافه بشه!

چند خاطره بامزه

به بابام می گم: تیغ اصلاح داری؟
می گه: نه، برو بیرون بخر. نون هم بخر. یه سر برو تا اون داروخانه شبانه روزیه یه قرص معده هم بخر. میوه هم بگیر که عصر مهمون داریم.
گفتم: نه، احساس می کنم ته ریش بهم میاد!

یکی از دوستان تعریف می‌کرد که یه بار سر یه چارراه، یه دونه از این وانت سبزی فروشا، چراغ قرمزو رد کرد. پلیسه از تو بلندگوش گفت: وانت کجا می ری؟ وانت تو بلندگوش گفت: دارم می‌رم خونه!

عروسی دعوت بودیم، توی اون خیابون 2 تا عروسی بود. ما عروسی ته کوچه بودیم. دایی عروس رفته تو همون عروسی که اول خیابون بود نشسته، شام هم تا آخر خورده بعد اومده بیرون زنگ زده که بابا پس شماها کجایید؟ ما شام هم خوردیم. زود بیاین زشته. از فامیل های ما هنوز هیچ کس نیومده!

چیزی برای گفتن دارید ؟ بگو ببینیم !