جدیدترین اس ام اس ها و جملات غمگین

دوس دارم یه اطلاعیه پشتم بچسبونم و روش بنویسم :
“تا اطلاع ثانوی خسته ام”
::
::

بارالها …
“زخم”ها ، “رحم” میخواهند …
فقط این دو نقطه را بردار …

::
::
من جایی نرفتم؛
تنها گوشه ای از خودم نشسته ام
همین…!
::
::
شده ای مثل تابلوهای ورود ممنوع!
مثل خطوط عابرپیاده
مثل تمام چراغهای قرمز
روزی اما از تو گذشتن را با تمام وجود تجربه میکنم…
::
::
باید دستم را
در دریای نمک بخوابانم

شاید دیگر نشکست

راستی

قلب را هم

می توان در نمک خواباند؟!!!!!

::
::

اين سکوتت مرا ديوانه ميکند…
اينکه هيچ نميگويي…
به مرز جنون ميکشد مرا…
حرف بزن..
چيزي بگو..
قول ميدهم بدعادت نشوم

::
::

کار به اشکــــــــــــــــــــ نمیرسد…

از چشمـــــــــــ هایمــــــــــــــ

بغــــــــــــــض میریـــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــزد…!

::
::

مشق شب :
واسه کسى بمیر ، که واست تب کنه !
“هزار بار – تا آخر عمر”
::
::
کاش میشد صداها رو هم کنار عکساشون قاب کرد روی دیوار…
::
::
سخت میترسیدم از اینکه من از نژاد شیشه باشم و شکستنی … او از نژاد جاده باشد و رفتنی
آری روزها گذشت ؛ همان شد : او رفت و من شکستم…
::
::
مخاطب خاصی ندارد نوشته هایم اما تا دلت بخواهد همدرد دارد داغِ تمامِ نوشته هایم…
::
::
این روزها پرم از لحظه هایی که دوستشان ندارم…
::
::
کاش میان خستگی هایم یکی آهسته می گفت: “خسته نباشی”
::
::
گاهی میرسه که دیگه از خدا نه پول میخوای نه خونه میخوای و نه … !
یه موقع هایی هست فقط یه دل خوش میخوای !
فقط یه دل خوش …
::
::
زندگی نوشتنی زیاد داره اما گاهی هیچی پیدا نمی کن بنویسی جز … سکوت …
::
::
می خواستم بمانم ، رفتم …
می خواستم بروم ، ماندم …
نه رفتن مهم بود و نه ماندن ؛ مهم من بودم که نبودم …
::
::
چشمانم را به نابینایی میفروشم تا کسی را که دوست دارم با دیگری نبینم …
::
::
انگشت نمای مردم شهر شده ام …
شیرین ندیده اند که تیشه به دست بگیرد و به سمت بیستون برود !
::
::
دیگر احتیاط لازم نیست ؛ شکستنی ها شکست …
::
::
دلم می گیرد وقتی می بینم او هست … من هم هستم … اما “قسمت” نیست !
::
::
نمیدانم “فرهاد” ازچه می نالید ؟ او که تمام زندگی اش “شیرین” بود !؟
::
::
می گویند لیاقت نداشت، نمی دانند که تو فقط دوستم نداشتی… همین !
::
::
ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﭼﻪ ﺭﺍﺯﻳﺴﺖ ﺑﻴﻦ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺳﺘﻢ !
ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻢ !
::
::
درد یعنی : مدتی هست که نیست …
::
::
این روزها پر طرفدارترین بازی در بین آدمها ، بازی با “احساسات” است !!!
::
::
من احساس کرده ام رنج آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زد اما سکه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند …
::
::
پاییز فصل رسیدن انارهای سرخ است و انار چه دل خونی دارد از رسیدن …
::
::
به حساب خیالبافی ام نگذار …
اما ستاره ای دارم در تیره ترین شبها !
فقط خواستم بدانی که می شود دل خوش کرد به چراغهای کوچک یک هواپیما …
::
::
میان آن همه الف و ب و مشق دبستان … آنچه در زندگی واقعیت داشت خط فاصله بود …
::
::
این روزها چه قدر دلم هوای آن روزها را کرده …

چیزی برای گفتن دارید ؟ بگو ببینیم !