اعتراف میکنم

شمام بچه بودین با مامان باباتون دعواتون میشد حرفای بی ربط میزدین؟ مثلا میگفتین منو واسه چی بدنیا آوردین،کاش بچه شما نمی شدم، اگه یه پدرمادر که بچه دار نمیشدن داشتم قدرمو میدونستن…
تازه من یه بار روسری سرم کردم تو خونه گفتن چی شده؟گفتم این دیگه بابای من نیست به من نامحرمه:-|

……………………………………

اعتراف میکنم هیچوقت برای دم گرفتن برنج زمان نمیگیرم!!!
.
.
.
باورتون نمیشه؟؟
خیلی ساده أس!
.
.
.
هر وقت بوی سوخته ش کل 3 طبقه رو برداره میفهمم دم گرفته!!! و وقته خاموش کردنشه!
استعدادم تو دریچه های لانه کبوتری سیاهرگتون ^__^

 

……………………………………

ما تو خونه یه عادتی داریم، هر کی از بیرون میاد باید بره پاهاشو بشوره، خونه بو نگیره.من همیشه میرم تو حموم پاهامو بشورم،وقتی میخوام بیام بیرون ، شیر دوش و باز میکنم. بعد منتظر نفر بعدی که میخواد بره پاهاشو بشوره میشم . هیچی دیگه در حالی که خیسه و داره وحش میده میاد بیرون.
امتحان کنید ، هر بارم جواب میده.چه کیفی میده!!!!!

 

……………………………………

 

اعتراف میکنم با داشتن 18 سال سن هنوز از خمیردندون بچه استفاده میکنم
تازه سرمم با شامپو بچه میشورم
بله ما کودک درونمون بیرونه ^ _ ^

……………………………………

اعتراف میکنم دوماه بعد بمشام رسیدنماه مهره و
من .
.
.
.
.
.
.
هنوز یبارم نرفتم دانشگا…
بله ما انیم دیگه

 

……………………………………

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم تحت تاثیر سریال خانه به دوش اون آقاهه بود آقای لطفی رو ميگم فکر میکردم از این کش های پیراهن است فقط مال آدم پولداراست

ببخشید دیگه بچه بودم خخخخخخ

 

……………………………………

اعتراف میکنم
توو حموم اونقد که دمای آبو تست میکنم ،اونقد زیر دوش نیستم
اصلا در مواردی باید قدم بزنی زیر دوش چون اصلا نمیشه اعتماد کرد و ثابت زیرش وایساد،
دماش از 1000 درجه سانتیگراد تا 0 کلوین متغیره لامصب!!!

بازم کی این شیر آبو بازززززززززز کرددددد؟؟؟
(:

 

……………………………………

وقتی کودک بودم{ادبیاتم تو حلقتون} هر چی تو آلبوم گشتم دنبال عکس بچگیام فقط دوتا پیدا کردم منم با گریه و دادو بیدادرفتم تو پذیرایی پیش مامان بابام که الا و بلا من بچه ی شما نیستم و شما بچه دزدین الان به پلیس زنگ میزنم:|
جاتون خالی یه کتک مفصل هم خوردم^__^
همچین کودک روان پریشی بودم من خب یه دوتا عکس دیگه هم میگرفتن تقصیر من چیه خواهر برادرم از بچگیاشون هر کدو م دوتا آلبوم دارن اونوقت من دوتا عکس اونم تویه روز وبا یه لباس شما بگین من حق نداشتم یه همچین فکری کنم والا:|

 

……………………………………

فکر نکنم به اعتراف نیاز داشته باشم چون هر چی میشد مینداختن گردن من چه اعتراف می کردیم چه نمی کردیم تقصیر من بود . . .

 

……………………………………

اعتراف میکنم وقتی با دور و بریام بحثم میشه و ازشون دلخورم احساس میکنم بهترین وقت برا مردنه 😀
چون در این صورت کلی عذاب وجدان میگیرن 😀
والا 😐 همش که من نباید عذاب وجدانا رو داشته باشم 😐

یک دیدگاه در "اعتراف میکنم"

  1. مبینا گفت:

    اعتراف می کنمیه (خخخ)
    همه بستنی هایی ک تو خونمون غیب می شد کار من بود

چیزی برای گفتن دارید ؟ بگو ببینیم !