اعترافات احمقانه ، جالب و خنده دار !

یه بار خواستم به معلمم بگم خانم درسش سوالی نداره گفتم : سوالش درسی درسش سوالی نداره !
معلم منو مسخره کرد اما روز بعد معلم به جای قسمت گفت قجمت

_____________

اعتراف میکنم دیروز تنهایی با ماشین رفتم نون بخرم ، نون رو خریدم اومدم سمت شاگرد نشستم ! یکی دو نفر فهمیدن جریانو ! منم خواستم خیلی دیگه ضایع نشه
الکی داشبورد ماشین رو باز کردم و بستم رفتم نشستم پشت فرمون و سریع محل رو ترک کردم !

_____________

اعتراف میکنم کلاس سوم راهنمایی بودم . زنگای علوم به صورت گروهای ۶ نفری مینشستیم . هر گروه هم یه اسمی داشت . یکی از بچه های گروه خیلی اذیتم میکرد .  اسمش مهری بود  منم قسم خوردم یه روز حالشو بگیرم
یه روز که معلممون گروه ها رو صدا میکرد که ازشون درس بپرسه . من گفتم خدا کنه ار ما نپرسه.
مهری گفت : گه میخوره از ما بپرسه !
منم که دیدم وقتش رسیده گفتم خانوم اجازه ؟
گفت بگو دخترم ؟
گفتم خانوم مهری گفت : شما گه میخورید ازمون درس بپرسید . . .
خلاصه اون سال منو مهری جفتمون علوم صفر شدیم !

_____________

اعتراف میکنم که یه بار سه تا سگ دنبالم کردن ، وقتی دیدم سرعتشون از من بیشتره و دیر یا زود بهم میرسن !
برگشتم دویدم سمتشون ، اون سه تا هم هنگ کردن ! ترمز زدن با نیم متر خط ترمز ! بعد سه تایی شروع کردن به فرار کردن !
احتمالا پیش خودشون گفتن این دیگه چه خریه !
بعد از این واقعه تا مدتها احساس ابهت میکردم !

_____________

رفیقم رفته بود مصاحبه برای استخدام ! ازش پرسیدن
امسال سال چیه ؟
رفیقم : نهنگ !
پاشو برو بعدی بگو بیاد !

 _____________

اعتراف میکنم بچه که بودم یدونه ازین جا نوشابه خالیارو ورمیداشتم
خیلی ماهرانه میذاشتم زیر چرخ دوچرخه ام از عقب . . .
بعدش که راه می افتادم صدای موتور میداد
ای حال میداد
همه همسایه ها هم صداشون در اومده بود که ما آسایش نداریم

_____________

هفته ی پیش پلیس جلوموگرفت منم با موتور بودم . پلیسه گفت مدارکاتو بده منم حول شدم گفتم شما مدرکتو نشون بده . با پلیسه بحثم بالا گرفت یارو هم نامردی نکرد و هرچی میتونست واسم ایراد نوشت . جریمم شد۱۲۰ تومن

_____________

بچه که بودم ازین پفک ۱۰ تومنیای کوچیک اومده بود خیلی هم خوشمره بودن . اون موقع روزی ۵۰ تومن جیره ام بود
یه مغازه نزدیک خونمون بود . که آشنای بابام بود . یه روز رفتم مغازه اش گفتم عمو ۴تا پفک ۱۰تومنی بده . خلاصه ۱۰ تومن از پولم موند . منم جو گیر شدم گفتم عمو این ۱۰ تومنو بنداز تو اون صندوق آبیه ( صندوق صدقه )
رفت تا ۲ روز بعدش . بدجور هوس پفک کرده بودم.
مامانمم خونه نبود.
رفتم مغازه . گفتم عمو یه پفک ۱۰ تومنی بده .
بهم گفت ۱۰ تومن میشه
منم گفتم عمو یه ۱۰ تومنی اون روز دادم گذاشتی تو اون صندوق آبیه . این عوض اون !

_____________

اعتراف میکنم بچه که بودم . جو گیر بودم نماز بخونم . بعد چادر گل منگولیمو میذاشتم مهرم میذاشتم رو به قبله وا میستادم شروع میکردم به نماز خوندن . اما جای سوره ها شعر کلاه قرمزیو می خوندم . >> آقای راننده ، آقای راننده ، یالا بزن توو دنده . . . !

_____________

اعتراف می کنم یه بار داشتم با تلفن گویای بانک سلام و احوال پرسی می کردم

_____________

اعتراف میکنم ک یه بار میخواستم بگم رفتم حموم آینه نبود . گفتم رفتم تو آینه حموم نبود !

_____________

یه بار رفته بودم کافی نت خواستم به صاحب مغازه بگم کارم تموم شده !
حواسم نبود یهو داد زدم آقا من پیاده میشم !
بعده چند لحظه کل کافی نت رفت رو هوا . . .
منم اومدم پول و بدم از خجالت در برم که طرف گفت : داداش دلمونو شاد کردی نمیخواد پول بدی

16 دیدگاه در "اعترافات احمقانه ، جالب و خنده دار !"

  1. ویسا گفت:

    عالی بود محشر بود مرسی

  2. سمانه گفت:

    سلام 5 تا از خاطراتو خوندم ممنون خیلی جالب بودن .

  3. مهتاب گفت:

    اعتراف ميكنم كه من هميشه هروقت ميخوام بگم پليس . زبونم پاپييون ميخوره و ميگم پسيل. :-))

  4. دلسا گفت:

    سلام
    یه روز داشتیم با یکی از دوستام میرفتیم کلاس پیاده بودیم
    این دوست ما هم خیلی از سگ می ترسید.یهو یه دونه سگ دیدم اندازه الاغ گفتم نیگا نیگاه سگه رو
    عاقا تا پشش افتاد به سگه یه ده متری پرید هوا خخخخخخخخخخخخخخعلی کیف داد

  5. زهرا گفت:

    یادمه سه ساله که بودم بابام حموم بود و یادم نیس چی لازم داشت که درو باز کرده بود و سرش بیرون بود بعدم دیگه حواسش نبود منم یه لحظه رد شدم و بابامو دیدم دیگه تا چند وقت هروقت میدیدمش میگفتم بابا از جلو دم داره!!!!!

    • محمد گفت:

      طبق آخرین نظریه کارشناسان قویترین ذخن میتونه خاطرات 5 سالگی بهخ بعد رو ذخبره کنه که تا 7 سالگی هم فقط وقایع مهم میمونه آخه چجوری میشه ههههههه

  6. mohamad گفت:

    من هر وقت میخوام بگم لاریکاد نمیتونم میگم لاریکاد.
    خسته شدم از بس گفتم لاریکاد!!!!!!
    چه جوری باید بگم لاریکاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ای بابا لاریکاد دیگه@@@@@@@@

  7. مولود گفت:

    ممنون خیلی باحال بود مخصوصا اون اخریه

  8. مولود گفت:

    خیلی باحال بود مخصوصا اون اخریه

  9. یاسمن گفت:

    من وقتی بچه بودم یکی از این عروسکا که صدا میدن داشتم . یه روز با مامانم اینا رفتیم بیمارستان دم در اتاق عمل به حاج آقا وایساده بود با دو تا خانوم که خیلی ناراحت بودن من رفتم پیش حاج آقاو عرسکمو بهش دادم بعد بهش گفتم عمو عروسکمو فشار بده، اونم از دنیا بی خبر عروسکو فشار دادو صدایی که نباید ازش درمیومد ،دراومد بعد منم بهش گفتم نچ نچ نچ عمو این صدای بد چی بود درآوردی . یعنی کل بیمارستان ترکیدن

  10. شقایق گفت:

    خیلی باحال بودنمن که از خنده ترکیدم

  11. فهیمه گفت:

    ی روز با دوتا از دوستام رفتیم مغازه ای که دو تا پسر مجردن و البته آشنا و تا حدودی رودربایستیم داریم.
    ما سه تا ی پفک و باز کردیم و مشغول خوردن شدیم به اونام گفتیم شمام پفکتونو بخورین.گفتن ما نمیتونیم دونه دونه بخوریم با مشت میریم توش اونوقت دوست نابغه منم میگه اشکال نداره ما پشتمونو میکنیم شما هرکاری میخاید بکنید

  12. هلیا و آلا گفت:

    ی بار با خواهرم اینا رفته بودیم ی شهر دیگه تاسوعا بود و خ گرم میگرفتن مراسمو وشهرشون چون کوچیک بود شهرو دور میزدن؛خلاصه رسیدیم ب ی کوچه قدیمی ک چاه فاضلاب دارن ازبس شلوغ بود خواهرم ندید وافتاد تو ی چاه اما دستشو گرفت ب بالای چاه ک نیوفته توش منم جیق میزدم خواهرم افتاد تو چاه ومیچرخیدم ک یهو افتادم روخواهرم و هردو افتادیم توچاه اه اه اه حالم بهم میخوره یادم میاد شانس آوردیم توخونه کسی زندگی نمیکرد خشک بود؛اینا یطرف مامانم با وایتکس بدنمونو شست پوستمون کند دورنگ شدیم ؛)‏

  13. تمنا گفت:

    کلاس دوم دبیرستان بودم وشاگرد اول کلاس نماینده هم بودم اینم بگم شیطون بودم اما فقط زنگ تفریخ؛خلاصه ی بار زنگ تفریح تموم شد وداشتم ب کلاسمون میرسیدم ک صدای آهنگ گروه سرودمون اومد ازکلاس منم دیدم بچه ها دور ضبط ومیزمعلم جمع شدن ب شوخی ی قری دادیم ما یهو دیدم خانم پرورشی نشسته هیچی دیگه بچه ها ضبط ک هیچ نوارم قورت دادن منم مثل لبووووو

چیزی برای گفتن دارید ؟ بگو ببینیم !