اس ام اس های غمگین

وحشت از قصه که نه ، ترس ما خاتمه هاست
ترس بیهوده نداریم صحبت از خاطره هاست
صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست
کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ماست
ما سرانجام ، سرانجام گرفتیم به هیچ . . .

………………………………………………

آتش زدن به یک “ سرنوشت ”
کبریت نمی خواهد که !
.
.
.
“ پـــا ” می خواهد . . .
که لگد بزنی به همه دارایی یک نفر . . .
و . . .
بـــــــــروی . . . !

………………………………………………

هر کسی یه اسم تو زندگیش هست که تا ابد در هر جایی بشنوه ناخوداگاه برمیگرده به همون سمت !
یا از روی ذوق !
یا از روی حسرت !
یا از روی نفرت . . . !

………………………………………………

نفسم میگیره
دلم میلرزه
تو هوایی که نفس های تو نیست . . .


………………………………………………

هـــــــی غریبه ، اون کسی که بهش دل بستی همه دنیامه ، انقدر راحت ، عزیزم صداش نکن 🙁

………………………………………………

خوابم نمی برد  . . .
به همه چیز فکر کرده ام . . .
بیشتر به ” تـــــــــو ”
تویی که می دانم خوابی . . .
و قبل از بسته شدن چشم هایت ، به همه چیز فکر کرده ای ؛ جز من . . .

………………………………………………

ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺍﺳﺖ
ﺯﺧﻢ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯼ
ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﺕ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺳُﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﻭ ﺑﺎﻭﺭﺕ ﺭﻧﮓ ﺷﮏ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ
ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺗﻨﻬﺎﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﺸﻪ . . .
ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﯽ
ﮐﻨﺞ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﻭ ﻣﯽ ﺷﻤﺎﺭﯼ ﺩﺭﺩﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ

………………………………………………

پزشکان سال هاست که اشتباه می کنند
نزدیک ترین عضو انسان به قلبش ، کمر اوست
هربار که قلب کمی می رنجد کمر از ده جا می شکند . . .

………………………………………………

من هنوز ندیده ام . . .
کسی رفتن بلد باشد و بماند

………………………………………………

ایـن روزهـــا ســـــَــــردم . . .
مثـل دی ، مثـل بهمـــن ، مثـل اسفنــــــد . . .

………………………………………………

مثـل زمستـــان
احســــــاسـم یـخ زده
آرزوهـــــــــایـم قندیــــل بستــه
امیــــــدم زیــر بهمــن ِ ســرد ِ احســاساتم دفــــــــن شـده
نه به آمـــــدن ی دل خوشــم و نه از رفتـــــن ی غمگیــن
ایـن روزهـــا پــُر از سکـــــــــوتـم 😥

………………………………………………

باید قمار باز باشی تا بفهمی فرق است بین ” باختن ” و ” بد باختن ”

………………………………………………

فقیر منم که ندارمت . . .

………………………………………………

تمام معادلات دو مجهولی خلقت با فرمول زیر حل میشود :
دوستش داری ، دوستت دارد ، پس به هم نمیرسید
دوستش داری ، دوستت ندارد ، پس به هم نمیرسید
دوستش نداری ، دوستت دارد ، پس به هم میرسید
دوستش نداری ، دوستت ندارد ، پس با هم ازدواج میکنید
به همین آسونی !
فرستنده :

………………………………………………

دردم این نیست که
او عاشق نیست
دردم این نیست که
معشوق من از عشق تهی است
دردم این است که
با دیدن این سردیها
من چرا دل بستم . . . ؟

………………………………………………

دیگر نگران داس ها نیستم
داستان غم انگیزیست
دستی که داس را برداشت
همان دستی ست . . .
که یک روز . . .
در خواب های مزرعه
گندم کاشت . . .

………………………………………………

یه روزی میرسه زنگ میزنی بهم و میشنوی : مشترک مورد نظر در حال مکالمه است . . .
این تلافی اون همه پشت خط موندنام . . .
ی روزی میرسه اس ام اس میزنی ک دلم گرفته و منم بهت هیچ جوابی نمیدم و بعد چند ساعت یه اس ام اس رایگان میدم . . .
این تلافی همه اون بیخیال بودنات . . .
یه روز میرسه ک زنگ میزنی و با بی میلی میگم : بعدا بهت زنگ میزنم . . .
این تلافی همه اون بی محلیات . . .
یه روزی میرسه ک بهم زنگ میزنی میگی عشقم و منم توی جواب بهت میگم عشقت نیستم . . .
این تلافی روزایی ک بهم میگفتی عاشقت نیستم . . .
و در آخر ی روزی میرسه کی میگی دارم میمیرم و من میگم مزاحمت نمیشم راحت باش . . .
این تلافی روزهایی که مردم و بیخیالم بودی . . .

………………………………………………

عادت ندارم درد دلم را ، به همه کس بگویم . . . !
پس خاکش میکنم زیر چهره ی خندانم ، تا همه فکر کنند . . .
نه دردی دارم و نه قلبی

………………………………………………

لیلی . . . !
به قصه خودبازگرد . . .
مجنونهای این دیار با همه لیلی ها محرمند . . .
جز لیلی خود . . .

………………………………………………

نه مژده ای
نه مسیحا نفسی
و نه امدنی !
این شد که به فال بی اعتقادم . . .

………………………………………………

مات شدم از رفتنت !
هیچ میز شطرنجی هم در میان نبود
این وسط فقط یک دل بود
که دیگر نیست !

………………………………………………

این روز ها از کنار من که میگذری احتیاط کن هزاران کارگر در من مشغول کارند !
روحیه ام در دست تعویض است !

………………………………………………

بعد از تو
” دلم ” همیشه . . .
” در دست تعمیر است ” خواهد ماند

………………………………………………

فــقــط دلــم مــیــخــواهــد
پــیــرزنــی عــصــا بــه دســت شــوم
پــیــرمــردی را در ایــســتــگــاه اتــوبــوس بــبــیــنــم . . .
و هــی
فــکــر کــنــم
چــقــدر آشــنــاســت
و او
تــــو بــاشــی . . . !

………………………………………………

سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی ؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران ، خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست ؟ کجاست ؟
صدفی در دریا است ؟
نوری از روزنه فرداهاست
یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست . . . ؟

………………………………………………

به دوست داشتنت مشغولم . . .
همانند سربازی که سالهاست ،
در مقری متروکه ، بی خبر از اتمام جنگ ،
نگهبانی میدهند . . . !

………………………………………………

تاس من جفت شش هم که بیاورد . . .
باز هم خانه مارها سهم من است

………………………………………………

نــمــی دانـــم چـــه کـــســی
دســـت اتــفــاق هــای خـــوب زنـــدگـــی ام را گـــرفـــت
کــه دیـــگـــر نـــمـــی افـــتـــد

………………………………………………

نامه ی عاشقانه :
ترکم کردی میدانستم بودنم آزارت میدهد و میدانستم که دیگر بر نمیگردی بعد از رفتنت اشک ریختم تا جایی که اشکهایم بند آمد بعد کوله ام را برداشتم یک گوشه اش را با اشکهایم پر کردم گوشه ی دیگرش را با دلتنگی هایم . یک جفت کفش از جنس صبر خریدم ساعتم را روی عقربه ی ابد کوک کردم و به راه افتادم.همان کوچه و خیابان هایی را که رد پایمان رویشان بود بی تو گذشتم ومیگذرم .این کار هر روزم خواهد بود تا روزی که زنگ ساعتم به صدا در بیاید.من منتظرت خواهم ماند شاید دلت برایم تنگ شود حتی برای یک ثانیه.

………………………………………………

کجایی تا ببینی ،
شبها خوابت را می بینم ،
روز ها با خاطراتت عشق می کنم و در حسرت می گذرانم ،
با توأم، تویی که میگفتی عادی میشود این جدایی ،
برای من خیلی خاص شده است !

………………………………………………

هرکس گم کرده ای دارد ! و گاه ، گم کرده اش را آنقدر گم می کند که ناگاه
یادش می رود گم کرده ای دارد!فقط گاهی ، هر از گاهی، دلش می لرزد
از نسیم آهی که وزیدن می گیرد به کویر لب هایی ، که جز خار سکوت ، هیچ ندارد
ولی به وعده ی همان قول معروف که ” زمین بیهوده گرد نیست
یکباره ، یک روز ، می رسی به وعده گاه دیدار ، با گمشده ای که گم شدنش
را فراموش کرده بودی ! آری ! گمشده ی من ! اینگونه بی آنکه بشناسمت ، به جا آوردمت
به جای تمام جاهایی که جایت خالی بود ، گذاشتمت و لحظه ای که در دلم خون گرم حضور تو فرو ریخت .
انگار جای پای تو را ، در همه ی این سالها ، توی تمام خطوط مارپیچ مغزم ، یافتم

………………………………………………

دل به دلم که ندادی! پا به پایم که نیامدی ! دست در دستم که نگذاشتی !
سر به سرم دیگر نگذار که قولش را به بیابان داده ام . . .

………………………………………………

ترس من از مردن و رفتن به آن دنیا
دیدن دوباره آدم های این دنیاست .
حسین پناهی

………………………………………………

پایانی برای قصه نیست ! ن بره ها گرگ میشوند ، ن گرگ ها سیر!خسته ام از جنس قلابی آدم ها ، دار میزنم خاطرات کسی را ک مرا دور زد ، حالم خوب است,اما گذشته ام درد میکند . . .

………………………………………………

چه زخم هایی بر دلم خورد تا یاد گرفتم هیچ نوازشی بی درد نیست !

………………………………………………

خوابهایم گاهی زیباتر از زندگیم میشوند . . . !
کاش گاهی . . .
برای همیشه خواب میماندم

………………………………………………

اینکه خیلیا هستند که عطر تو رو میزنن
اینکه خیلیا هستند که تکیه کلامای تو رو دارن
اینکه خیلیا هستند که شبیه تو میخندن . . .
اینکه خیلیا هستن که . . .
اینا فقط نمیتونه یه اتفاق باشه
اینا . . .
یه عذابه . . .
عذابی که ذره ذره داره وجود من و آب میکنه
منی که دیگه ” تو “  رو ندارام

………………………………………………

دلم گرفته آز آدمایی که میگن دوست دارم
اما معنیشو نمیدونن . . .
از آدمایی که میخان مال اونا باشی
اما خودشون مال تونیستند . . .
ازاونایی که زیر بارون برات میمیرن و
وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره !

………………………………………………

خسته ام ؛
خسته تر از آنی که خیانت کنم
تنهایم ؛
تنها تر از آنی که عاشق شوم

چیزی برای گفتن دارید ؟ بگو ببینیم !