اس ام اس های عاشقانه و غمگین جدید

گاهی به خاک سپردن یک جسد از خواباندن یک قاب عکس آسانتر است ؛ لعنت به خاطرات !
.
.
از ماجرای عشقت

روسفید بیرون آمدند

موهایم …‏
.
.
خاطره ها را رشوه می دهم به روزهایم تا از بی تو بودن صدایشان در نیاید !!!

.
.
.
هر شب مجوز اکران خاطره هایمان را صادر می کند روی پرده ی خیالم ، دلتنگی !
.

.
.چــه کسي ميگويد دوري ســـردي مي آورد؟
وقتـــي که هنوز با يـــادت
بنــد بنــد وجـــودم گـرم مي شود. . .

.
.

به من میگفت که دلم خیلی کوچک است!
و من تازه دریافتم … که چرا مرا به دلش راه نداد…
من فقط کمی اضافه وزن داشتم…

.

یاد روز هایی می افتم که به تو میگفتم عزیــــزم و تو چه شیرین می خندیدی… کاش همان موقع میفهمیدم به حماقت من میخندی…. و حالا … حالا… به هرکس که میگویم عزیزم ، اول از حماقت خودم کاملاً مطمئن میشوم…

.

.

مـــن هنـوز غـــرق گذشتــه ای هســتم
کــه ” نمـی گــذرد” !!!

.

.

فــکـــرم را پر کــرده…
فــکــر ایــنکه…
چــگــونــه بــه تــو فــکــر نــکــنم…!

.

.

همه چیز دست به دست هم می دهد تا خاطرات زنده شوند :
سکوت اتاقم ، تاریکی شب ، تیک تیک ساعت ، صدای باران ، آهنگی قدیمی در فایلی قدیمی ، پیامکی اشتباه …
و حتی صدای جاروی رفتگر !!!
.
.
“خاطرات” هرچه “شیرین تر” باشند ، بعدها از “تلخی” ، “گلویت” را بیشتر می سوزانند !
.
.
ما هر دو رهگذریم …
تو از خاطرم ، من از خاطراتت !
.
.

بفرمایید
یک فنجان خاطره تلخ می خورید یا با شِکر دروغ شیرینش کنم ؟
.
.
گاهی اوقات آدما میرن از زندگی هم ، از یاد هم ؛ اما هیچوقت یه خاطره هایی رو فراموش نمی کنن مثه اون لحظه هایی که کنار هم آرامش داشتن …
مثه وقتایی که دیگه هیچوقت تکرار نمیشه …
.
.

شهامت میخواهد بدون “اشک” ، خاطراتت را مرور کردن …
.
.
صداش رفت
تصویرش رفت
ولی خاطراتش هنوز مونده …
.
.
تو برمیگردی و زندگی را از جایی‌ که پاره شده دوباره به‌ هم میدوزیم …
در صندوقِ خاطره ها هنوز نخ برای بخیه زدن هست …
.
.
خود آزاری یعنی میری اونجاهایی که باهاش خاطره داشتی و به یادش می میری …
.
.
هیس !!!
حواس تنهایی ام را با خاطرات با تو بودن پرت کرده ام …
حرفی نزن ، بگذار لحظه ای آرام بگیرد !
.
.
گریه نمی کنم ؛ چیزی رفته توی چشمم !
به گمانم یک خاطره است …
.
.

قلب ها میشکنند و گذشت روزها جراحتش را می پوشانند اما خاطره ها باقی میماند …
.
.
می دونی چیه رفیق ؟
حکایت زندگی ما شده مث “دکمه پیرَن”
اولی رو که اشتباه بستی تا آخرش اشتباه میری …
بدبختی اینه که زمانی به اشتباهت پی می بری که رسیدی به آخرش …
.
.
بچه که بودیم شبها فکر میکردیم فردا چی بازی کنیم ؛ الان فکر میکنیم فردا زندگی قراره چی بازی ای بکنه باهامون …

در کودکی در کدام بازی ، راهت ندادند ،
که امـــروز ، اینـگــونه دیوانه وار … ،
تشنه ی “بازی کردن ” با آدم هایی ؟! ..

چیزی برای گفتن دارید ؟ بگو ببینیم !