اس ام اس های زیبا جدید

مشــــکل مردای ایـــران اینه کـــه مثل کـــبک سرشونو میکنن تـــو برف و فکر میکنن هرکاری بکنن هیـــچکس نمــــیفهمه…

 

 

 

♥گورِ بابای عشق♥

♥مامانم ک ِ میخنده♥

♥✔خوشبختم✔♥

 

 

 

وقتی دوستش داشتم منو ندید ،
وقتی دوستم داشت من نبودم ،
حالا میفهمم
چرا اول قصه ها میگن یكی بود یكی نبود .

 

 

 

من بلد نیستم دوستت نداشته باشم
بلد نیستم حرف دلم را نگویم
حتی بلد نیستم نگویم می خواهمت وقتی می خواهمت
بلد نیستم نخندم وقتی با توام
حتی اخم کنم وقتی ناراحتم
من هیچ کار مهمی را بلد نیستم جز دوست داشتن تو….

 

 

نان گرفته بودیم و می آمدیم سمت خوابگاه.
چندتا سنگ به نان ها چسبیده بود.
مصطفی کندشان و برگشت سمت نانوایی.
می گفت :” بچه بودم،یه بار نان سنگک خریدم ، سنگ هاش رو خوب جدا نکرده بودم.
خانه که رسیدم،بابام سنگ ها رو جدا کرد داد دستم،
گفت برو بده به شاطر
نانواها بابت اینها پول می دن.”
خاطرات شهید مصطفی احمدی روشن

 

 

 

 

با هر كه نشستيم دل از او نشكستيم
بر جام مي و ميكده مردانه نشستيم
هر چند كه اين جام پر از جور جفا بود
خورديم ولي حرمت ساقي نشكستيم

 

 

 
زن باس وقتـــی آقاش صـــدا میـــزنه :خـــانومـــم آمـــاده شـــو بریــم بیــــرون

بگـه : واستـــا آرایشمــــو پاک کنم چشــــم!

 

 

 

آخرین برگ سفر نامه باران این است
که تو از نسل گل نسترنی
و من از ریزش تنهایی موج
به تو میخندیدم
آخرین زمزمه لحظه تقدیر این است
که حوادث همگی خاطره بینش ماست
این چنین نیست که میپنداری
((زندگی شیرین است))

 

 

 

زنــان قـــوی
دردهـــای خـــود را مــــانند کفـــش پـــاشنه بلــند می پوشـــند ؛
مـــهم نیـــست چـــقدر اذیتـــ میـــشونـــد ،
شــمافقـــط زیبــایی آنــهارا می بینید …

 

 

 

 

دلم تنگ روزهایی شده که کسی را دوست نداشتم!چقدر خوب بود آن بیخیالی ها !!!

 

 

 

√نِمیدُونَم چرا هَمِه دارَن پِلِّه های تَرَقّی رو طِی میکُنَن..

وَلی مَن هَمَش دارَم پِلِّه های بَدبَختی رو طِی میکُنَم…

 

 

 

کاش میشد در غروب آفتاب ، بی صدا با سایه ها کوچید و رفت

 

 

 

من سکوت خویش را گم کرده ام!
ای سکوت ای مادر فریادها
گم شدم در این هیاهو… گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من؟
گر سکوت خویش را میداشتم
زندگی پر بود از فریاد من…

 

 

سـرسـری مـیـگــذری و مــن ؛
در مــه دود سـیـگــارتــــ گــمــ مــی شــومــ !
و صـبـح کــه درد دوبــاره طـلـوع مـی کـنــد ؛
نـیـسـتــی کــه تــه مــانـده هــای مــرا بـبـیـنـــی …
راسـتـــی !
دمــ غــروبــــ بـیـــا !
مـن در ســرفــه هــای خـاکـسـتــری اتــــ پـیــدا خــواهــمــ شــد …!
“احترام مطیعی جویباری”

 

 

باچنـــــان عــــــشقـــی زنـــــدگـــی کـــن که حتـــی اگربنابه تـــصادف به دوزخ افــــتادی خودشـــــیطان
تورابه بهشت بازگرداند.

چیزی برای گفتن دارید ؟ بگو ببینیم !