اس ام اس غمگین

آهسته گفت : “خدا نگهدارت”

در را بست و رفت…

آدمها چه راحت ، مسئوليت خودشـان را

به گردن “خدا” مي اندازند!!

.

.

نه به پدرم رفته ام !..

نه به مادرم !..

من چنديست بر باد رفته ام !!

.

.

هوا خوب است ، بیا برویم کمی قدم بزنیم ؛ نگران نباش دوباره باز میگردانمت به قاب عکس !

.
.

دیر باریدی باران… دیر….. من مدتهاست در حجم نبودن کسی … خشکیده ام

.
.

حکایت رفاقت من و تو ، حکایت قهوه ایست که امروز به یاد تو تلخ نوشیدم که با هر جرعه بسیار اندیشیدم که این طعم را دوست دارم یا نه ؟ و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن که انتظار تمام شدنش را نداشتم و تمام که شد فهمیدم باز هم قهوه می خواهم حتی تلخ تلخ تلخ !!!

.
.
عجیبه که تو دنیای بچه ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم “برنده” است
ولی
تو دنیای بزرگتر ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم “بازنده” است …
و من بردم تا ببازم !

.
.

کمی مهربانتر باش لطفا …
برای شانه ام سنگین است این سرسنگینی ها …

.
.

نشانی ام عوض نشده !
هنوز در همین خانه ام ، فقط دیگر زندگی نمی کنم …

.
.
خسته ام مثل درخت سروی که سال ها در برابر طوفان ایستاد و روزی که به نسیمی دل داد ، شکست …

.
.

من اگر میخندم تنها به اجبار عکاس است وگرنه من کجا و واژه ی سیب کجا ؟

.
.

برف پاک کن بیهوده جان می کَند …
باران این سوی شیشه است !

.
.

درد دارد “امروز” حرفی برای گفتن نداشته باشی با کسی که تا “دیروز” تمام حرف هایت را فقط به او می گفتی …
.
.

تقصیر من که نیست !
این بغض های سمج عادتشان شده است که مدام سر از کار دلم دربیاورند …

.
.

دارم به اجزای تشکیل دهنده ام تجزیه میشوم !
آب
باد
خاک
و این آتش که تو به جانم انداخته ای …

.
.

کاش قلم نشانی تو را می نوشت نه در به دری مرا …

.
.

زمستان که میشود همه دوست دارند گرم شوند اما من از خدا خواسته ام سردم کند ؛ این بار از تو … مثل تو …
شاید راحت تر به خدا بسپارمت !

.
.

احساسات بیان نشده ، هیچ وقت فراموش نمیشن …

.
.

گاهی برای کشتن کسی که توی دلت زنده س باید هزار بار بمیری …

.
.

دل هایم برایت تنگ شده اند …
آخر تو که نمی دانی ، برای فراموش کردنت دو دل شده ام !

.
.

گاهی لال می شود آدم …
حرف دارد ولی کلمه ندارد !
.
.
آینه بهترین دوستمه چون وقتی‌ گریه میکنم، نمی خنده !

.
.

موهایم را کوتاه می کنم تا نگیرند بهانه ی نوازش هایت را !

.
.

شب ها زیر دوش آب سرد رها می کنم بغض زخم هایم را در حالی که همه می گویند :
خوش به حالش ، چه زود فراموش کرد …

.
.
این روزها شبیه جودی آبوت شده ام ، برای بابا لنگ درازی مینویسم که نمیشناسمش …

.
.

هی نیوتن !
تو که دم از جاذبه میزنی ، مرا کشف کن !
منی را که غم ها مدام جذبم میشوند !

.
.

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد
چه نکوتر انکه مرغی ز قفس پریده باشد
پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند
چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد

.
.
از کودکی به ما جدایی را آموختند ، آن زمان که بروی تخته سیاه نوشتند :
خوب ، بد !

.
.

ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﻭ ﺧﻂ ؛ ﻣﺎﻧﺪﻧﻢ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ …
ﺭﻓﺘﻨﻢ ﺗﻮﺍﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ و من ﺗﻮﺍﻥ ﺩﺭﺩ ﻧﺪﺍﺭﻡ !

.
.

یه وقتایی دلت میسوزه
یه وقتایی دلت میشکنه
یه وقتایی دلت میگیره
اما خدا نکنه سه تاش با هم اتفاق بیفته !

چیزی برای گفتن دارید ؟ بگو ببینیم !