اس ام اس عاشقانه

ببین
هیسسسسس
هیچی نگو
فقط بیا بشین کنارم
بدجور سردمه
گرمای اغوشت رو میخوام

 

در این شبــهای بـــارانی
غــــــم انگیز است تنـــــــهایــــــی
بـــــــه امـــــــید نگـــــــاهی تلــخ ، که می آیـــــی
به احســــاست قســــــم یــــک شب
دلم می میرد از حسرت
………و
من اهسته میگویم :
تــــــو هــــــــم دیـــــگر نمی آیی …..

 

ستاره بود،غزل بود،ترانه بودوتوبودي
هزارحادثه اما،بهانه بودوتوبودي

توبودي وشب قصه،توبودي وتب پرواز
هزارآينه فرياد،هزارپنجره آواز

شب است وشعردوباره
شب است وباغ ستاره

به اعتبارتوروشن
من وچراغ ستاره

حضورم ازتوهميشه،سكوتم ازتوصدابود
توآسمون ترانه پرنده بود و رهــا بود

 

دلم به بهانه ندیدنت گریست…بگذار بگرید و بداندهر چه خواست همیشه نیست!

 

بیراهه هم برای خودش راه خوبی است..
وقتی… من را ب تو برساند…

 

دوباره چشم در چشم میشویم…
و خوشحالم ازین دیدار…خوش حال از دیدن چشمان زیبایت و خوشحال از از بودن در حضور گرمت…
و یک دنیا غمگینم…یک دنیا غم دلتنگی و دوری…و یک دنیا غم دیگر که بعد از رفتنت دوباره یارم میشوند…
انگار زمان و زمان در گوشم میخوانند که به سویت خیز بردارم و با تمام وجود در آغوش بکشمت و سر بر شانه هایت برای تمام درد هایم گریه کنم…درد فراق…درد عشق…

 

آنچنان رسم وفا مرد که ترسم روزی / لیلی زنده شود یادی ز مجنون نکند

 

نیا باران!
عاشقانه اش نکن!
من و او ما نشدیم!

 

روزهایی خواهد رسید که برای به دست آوردنت تمام دنیا رو به آتش خواهم کشید و تو باز مثل همیشه به آغوش من پناه می آوری و میگویی اگر برای تمام دنیا چنگیز خان مغول باشی این آغوش برای من امن ترین جای دنیاست .

 

پــس از مــن
کســی اگــر تــرا ببــوســد،
روی لبهــایــت
تــاکستــانــی را خــواهــد یــافــت
کــه مــن کــاشتــه ام. . .

 

دشت خشكيد و زمين سوخت و باران نگرفت
زندگي بعد تو بر هيچ كس آسان نگرفت
چشمم افتاد به چشم تو ولي خيره نماند
شعله اي بود كه لرزيد ولي جان نگرفت
دل به هر كس كه رسيديم سپرديم ولي
قصه عاشقي ما سر و سامان نگرفت
تاج سر دامش و سيم زر، اما از من
عشق جز عمر گرانمايه به تاوان نگرفت
مثل نوري كه به سوي ابديت جاريست
قصه اي با تو شد آغاز كه…

 

 

به پیش روی من , تا چشم یاری میکند , دریاست !
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست !
درین ساحل که من افتاده ام خاموش .
غمم دریا , دلم تنهاست .
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست !
خروش موج , با من می کند نجوا ,
که : هر کس دل به دریا زد رهایی یافت !
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت …
مرا آن دل که بر دریا زنم , نیست !
ز پا این بند خونین بر کنم نیست,
امید آنکه جان خسته ام را ,
به آن نادیده ساحل افکنم نیست !

 

مطمئنم آخرین دیدار نبود .. تو همیــن دنیا تو رو می بینم
خبری از تو به دستم می رسه ! من به هر دوبـاره ای خوشبینـم

 

 

هر شب از بالاترین نقطه ی شهر .. توی گرگ و میش گریه میکنم
مث ِ اون کسی که سوخته “با یه حرف” همه زندگیش، گریه میکنم

 

یه زغال برمی‏دارم دورت خط می‏کشم و می‏نویسم این بی‏معرفت تمام دنیای منه

چیزی برای گفتن دارید ؟ بگو ببینیم !