اس ام اس دلتنگی

اين روزها حس رفتن هم ندارم چه برسد به برگشتن پس برنگرد

 

تمام خاطراتت تا كنار ميگذارم در روياهايم پامي گذاري
بگو به من با روياهايت چه كنم

 

دلتنگم دلتنگ…
کسی صدای مرا می شنود؟!
او گفت بر نخواهد گشت..
پس من این همه زمان..
چرا رفت و برگشت آونگ ساعت را شمردم؟
پیر شدم از شوق انتظارش.. در جوانی..
این بی انصافی است..!
برای این همه عشق…
برای این همه صبر..
آه دنیا پاسخت چیست برای این همه درد…؟؟!

 

نم کشیده ام بر دیوار اتاق
بس که لحظه های دور بودنت را
قطره هایی از باران دلتنگی باریده ام
روی آن به یادگار…

 

دلتنگم !
برای کسی که مدتهاست،
بی آن که باشد،
هـر لحـظه،
زنـدگی اش کـرده ام !

 

این روزها حجم زیادی از خدا را نفس می کشم
من مقدس شده ام
و شاید به پایان زندگی ققنوس رسیده ام
دلم برای پروانه های آبی کوچک تنگ می شود وقتی در امتداد کودکی دلتنگم
کسی مرا نخواهد فهمید
مرا زمستان با خود برده است گویا ….

 

این روزها که سپری میشوند یاد تو را با خود می برند حسادت میکنم به این روزها که حتی یادی از تورا با خود دارند….

 

اگر دلت گرفت سکوت کن…
این روزها کسی معنای دلتنگی رانمی فهمد.

 

باز باران اما این بار بی ترانه,
گریه های بی بهانه,
می خورد بر سقف قلبم,
یادم آرد روی ماهت,
باورت شاید نباشد که دلم تنگ است برایت

 

ای كاش تيم احساسم انقدر قوی بود كه هيچ كس جرات بازی با آن رانداشت،…

 

بر مستی من حد سزاوار زدند
با شک و یقین تهمت بسیار زدند
حلاج شدم ولی به کفر سوگند
دلتنگ تو بدوم که مرا دار زدند

 

 

خسته تر از دیروزم کاش میشد گوشه ای نوشت
خدایا خسته ام فردا بیدارم نکن…

 

تقدیم به تنها صدف دریای دلم که به بیکرانگی اقیانوس عشق دلتنگشم.

 

هنوزهم گاهي دلتنگ ميشوم نه براي تو براي كسي كه فكرميكردم تويي

 

سربسته میگم : یکی اینجاست که دلش….هوا….تو !
گرفتی؟

 

 

به گمانم برابری کند…،
غم دنیا با غم یک روز ندیدنت.

 

دلتنگی یعنی:
روبروی دریا ایستاده باشی اما…
خاطره ی یه خیابون خفه ات کنه!!

 

آه ای سنگ صبور
کاشکی صبر تو بود در دل من
کاشکی مهر تو بود در دل او
تا ک این غم نشود حاصل من

امشب دلم میخواهدت تا غصه هارا سرکنم
تا با تبسم های تو لبخند را از بر کنم
دستی ب موهایت برم در چشمهایت بنگرم
شاید رود خواب از سرم تا با تو شب را سر کنم…

 

اگر غم دوری بگذارد
از غربت نگاه
و دستهای نیازی ب آسمان
و عشقی نزدیکتر از پیراهن
قصه ها خواهم ساخت

 

وقتی به هــــــــــــوای دیدنت
قلـــــــــــــــب ابرها هم
تند تند می تپد
یاد تو
مثل چیزی
… شبیه یک قطره بــــــــــــــــــاران
بر لبهای خشک و ترک خورده ام
لیـــــــــــــــز می خورد !!!!

 

اونایی ک میگن مردها
احساس ندارن
قطعا اشک های
یه مرد دل شکسته رو ندیدن..

 

شبها ک دل آشفته دلان نالد از جدایی
من نام تورا خوانم به دعا
شاید که بیایی..

 

جه سخته وقتی یاد خاطرات می افتیم و اشتباهاتمون داغونمون می کنه

 

خدایا تا پاکم نکردی خاکم نکن

 

در این دنیا تکو تنها شدم من
گیاهی در دل صحرا شدم من
چو مجنونی ک از مردم گریزد
شتابان در پی لیلا شدم من

 

نشونی ازت ندارم
اما دنبالت میگردم
بغض وجودمو گرفته
باورم کو پر دردم

 

گاه این نازک دلم ، یاد رویت می کند
گاه با دیدار گل ، یاد بویت می کند
گاه با دلواپسی ، در کنار پنجره
از هزاران قاصدک ، پرس و جویت میکند !!!

تمام عمرم برایش دعا کردم که به آرزویش برسد ، خوشحال آمده و میگوید : دارم میروم میگویم : کجا؟
میگوید : به آرزویم رسیدم ، آن ور دنیا ، حال نمیدانم رفتنش تقصیر من است یا خودش..

 

روزگار نبودنت را برایم دیکته میکند و نمره ی من باز صفر میشود!!!
هنوز نبودنت را یاد نگرفته ام…….

 

نه اینکه زانو زده باشم نه…..فقط نبودنت سنگین است….

 

خواستی دیگر نباشی!!!
آفرین چه با اراده….
لعنت به دبستانی که تو از درسهایش فقط “تصمیم کبری” را آموختی…….

 

زیبا ترین حس زندگی مرور خاطره های خوب است،پس مرورت میکنم هنگام دلتنگی.

 

آدمای دلتنگ …
وقتایی که خیلی بهشون خوش میگذره و میخندن یهو سرشون رو برمیگردونن اونوری …
یکم ثابت میشن ؛ یواش یواش چشماشون پر اشک میشه …

 

اي کساني که دم از رفاقت ميزنيد
.
.

لااقل هر 39 روز يکبار احوالي از دوست خود بگيريد که اگر مرده بود به چهلمش برسيد..

 

خدایا
یا کسی رو بهمون نده
یا اگر میدی دیگه ازمون نگیرش خوب
آخه آدم ها هم هدیه رو پس نمی گیرند تو که خدایی دیگه…

 

ای اشک ، گرم و آرام ببار بر گونه بیمار من / ای غم ، تو هم لذت ببر از این همه آزار من..

 

دیرگاهیست که تنها شده ام / قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است / باز هم قسمت غم ها شده ام
دگر آئینه ز من با خبر است / که اسیر شب یلدا شده ام
من که بی تاب شقایق بودم / همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید / تا نبینم که چه تنها شده ام

 

 

نه من دستهايش را رهاميکنم,نه او دلش ميايد از من جداشود! هميشه و همه جا باهميم, من و تنهاييش…

 

اونی که وقتی دانشگاه قبول شد بهم خبر داد!
ازش پرسیدم من چندمین نفری هستم که با خبر شدم!
بهم گفت مگه غیر تو کس دیگه‌ای رو دارم؟
اما حالا……!!!!

 

خدایا به تو سپردمش….اما یه خواهشی ازت دارم… یه روزی…..یه جایی… بغل غریبه…مسته مست… بدجوری یاد من بندازش..

 

اخه خداجون!قربون بزرگیت!!وفای سگ به چه کارمون میاد یه فکری به حال ادمات میکردی……..!

چیزی برای گفتن دارید ؟ بگو ببینیم !