اس ام اس جدید

مثل لیوانی شده ام که لبه اش بریده شده باشد !
تشنه که شدی مراقب باش ، عجیب وحشی ام !

” گوسفندانی ” بودیم ، آمدند ” خرمان ” کنند ، ” گرگ ” شدیم !

دبوارهایی که میسازی هر روز و هر روز بیشتر می شود .
بنای بی احساس من ، آخر من از کجا برای این همه دیوار پنجره پیدا کنم ؟

دیگر پیام هایت نمی رسند !
سیم بانان را خبر کن ، شاید کاجی افتاده باشد . . .

یک جایی می رسد که آدم دست به خودکشی میزند .
نه اینکه یک تیغ بردارد و رگش را بزند ! نه ! قید احساس را می زند . . . !

خواستم کمیاب شوم ، شاید دلی برایم تنگ شود ، اما فراموش شدم .

غم انگیز است پاییز و غم انگیز تر وقتی تو باشی و من برگ ها را با خیالت تنها قدم بزنم

میان مشغله ها گم شدم رفیق . . .
ولی دلم برای هوایت همیشه بیکار است . . .

دلم شکسته ولی هنوز می تونم با خرده هاش بنویسم : با معرفت ها رو دوست دارم .

سرم را شاید دیگران در نبودنت گرم کنند . اما دلم را هرگز . . .

دلتنگ شده ام . نمیدانم شاید برای تو ، یا شاید برای دیروز هایی که با تو سر کردم .

روزهای دور از تو را هرگز نخواهم شمرد تا همیشه بگویم همین دیروز بود .

در خاطر کسی ماندگاری که لحظه های بودنت را با بودن تمامی دنیا معامله نمی کند !

اگه خیلی کم سراغتو میگیرم !
منو ببخش آخه بلیط سرزمین فرشته ها گیرم نمیاد !

این پیامک برای سالار دلهاست پس برای کسی نفرست چون فقط خودت سالاری

به زندانی گفتن از تو تنها تر کیست ؟
گفت کسی که دلش زندانی دیگریست !

دوست آن نیست که از دوست سیر شود / دوست آن است که با دوست پیر شود

بر سکوری دوستان گدایی بهتر از پادشاهیست
پادشاه آن است که دوستش با وفاست

بهم نگی ندید بدید ، نگی منو دید و پرید ، بمونه بین خودمون ، بیادتم خیلی شدید

جفایت با وفایت هر دو نیکوست
تو را هزجا که هستی دارمت دوست

به سلامتی اونایی که خطشون اعتباری اما معرفتشون دائمیه
به سلامتی بید که یه عمر تنها بید
به سلامتی دختری که زیر بارون خیس میشه ، اما عشقشو به ماشین نمیفروشه .

سیگار حرمت داره !
آدم وقتی باید سیگار بکشه که درد داره نه وقتی که بخواد کسی بفهمه دهنش بو شیر میده .

خدایا تو گفتی من قدرت انتخاب دارم !
پس چرا انتخابم در آغوش دیگریست ؟!

گاهی اونقدر دلتنگ کسی میشی که اگه بفهمه ، خودش از نبودنش خجالت میکشه . . .

صدای خنده خدا را می شنوی ؟!
به آنچه محال می پنداری می خندد .

با من امروز زندگی کن ای عزیز همسفر / بگذر از دیروز و فردا بی دریغ و بی اگر
شاید امروز تا به فردا زندگی مهلت نداد / این قطار بی توقف لحظه ای فرصت نداد

دیگر هیچ چیز مشترکی بین ما نیست ! تنها آسمانمان یکی است . . .

وقتی پاهایت یاریت نکنند ، بن بست همان جائیست که ایستاده ای . . .

تنهایی ام را کسی شریک نیست . مطمئن باش دست احتیاج به سمت تو که هیچ ، به سمت خودم هم دراز نخواهم کرد . . .
شاید که تنهایی هایم از تنهایی دق کنند !

زیاد خوب نباش . . .
زیاد دم دست هم نباش . . .
زیاد که باشی ، زیادی می شوی . . .

تا کجای قصه ها باید ز دلتنگی نوشت ؟
تا به کی بازیچه بودن در دو دست سرنوشت ؟
تا به کی با ضربه های درد باید رام شد ؟
یا فقط با گریه های بی صدا آرام شد ؟
بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار؟
خسته ام از زندگی با غصه های بی شمار

زندگی مرگ است و مرگ هم زندگی ؛ پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگی . . .

چیزی برای گفتن دارید ؟ بگو ببینیم !